تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
پذيرفته بود سپاهى به ياريش گسيل داشت . المأمون از آب گذشت و به اين سو آمد . مردم اشبيليه به بيعت ابن هود شتافتند . يحيى بن الناصر در برابر او برخاست ، المأمون او را منهزم ساخت و هر كه را از موحدين و عرب كه با او بودند بكشت . يحيى به كوه هنتاته گريخت . سپس المأمون به پايتخت داخل شد و مشايخ موحدين را احضار كرد و اعمال آنان را يك يك برايشان برشمرد و صد تن از اعيانشان را بگرفت و بكشت و نامه به شهرها فرستاد كه نام مهدى از سكه و خطبه حذف كنند و كلماتى را كه مهدى به زبان بربرى در اذان و نماز افزوده بود يا اين عبارت كه در اذان صبح بانگ مىكردند : « اصبح و للّه الحمد » و آيينهايى كه مخصوص مهدى و عبد المؤمن بود و به ميان فرزندانش جارى شده بود همه را منع كرد . و آنان را از اين رو كه مهدى را امام معصوم مىدانستند نكوهش كرد . مسيحيانى را كه با او آمده بودند اجازه داد كه بر طبق شرطى كه كرده بودند كليسا بسازند و ناقوسهاى خود را در آنجا به صدا در آورند . پس از او ابن هود بر اندلس مستولى شد و بقاياى موحدين را از آنجا براند و هر كس از آنان را در هر جا يافت ، بكشت . از جمله سيد ابو الربيع پسر برادر المنصور كه از سوى المأمون والى قرطبه بود ، كشته شد . امير ابو زكريا بن ابى محمد بن شيخ ابو حفص در افريقيه زمام همهء كارها به دست گرفت و در سال 627 خلع طاعت كرد و منشور امارت بجايه را به سيد ابو عمران فرزند عمش محمد الحرضانى [ 1 ] داد و ابو عبد اللّه اللحيانى برادر امير ابو زكريا را همراه او نمود . يحيى بن الناصر لشكر بر سر او برد و منهزم گرديد . بار ديگر لشكر برد ، اين بار همهء يارانش كشته شدند و سرهايشان بر باروى حضرت نصب شد و يحيى خود به بلاد درعه و سجلماسه گريخت . آنگاه برادر ابو العلى المأمون ، ابو موسى ، بر او بشوريد و در سبته دعوى نمود و المؤيد لقب يافت . المأمون از مراكش لشكر بيرون آورد . در راه خبر يافت كه قبايل بنى فازاز و مكلاته ، مكناسه را محاصره كرده‌اند و در آن نواحى دست به آشوب زده‌اند . المأمون براى رفع مادهء فساد به حركت آمد و تا سبته براند . سه ماه سبته را محاصره نمود . ابو موسى از ابن هود فرمانرواى اندلس يارى طلبيد . او نيز با چند كشتى به ياريش شتافت . چون المأمون از مستقر خويش پاى بيرون نهاد يحيى بن الناصر برفت و با همدستى عربهاى سفيان - كه شيخشان جرمون بن عيسى بود - و نيز ابو سعيد بن وانودين شيخ هنتاته به شهر در آمد و در آن نواحى دست به كشتار و تاراج زد . ابو العلى المأمون با شنيدن اين خبر از سبته آهنگ حضرت كرد ولى در راه ، در وادى ام الربيع در آغاز سال 630 بمرد . به هنگام آمدن او برادرش ابو موسى به طاعت ابن هود در آمد و دست او بر سبته گشاده گردانيد و اللّه تعالى اعلم .
هامش
[ ( 1 ) ]B: الخرصانى .