( 1 / 27 ) و گويند سبب مريد شذن حضرت سيّد « 1 » برهان الدين محقق ترمدى رضى اللّه عنه همان خواب بوذه است كه علماى بلخ در خواب ديذند كه « 3 » مصطفى صلى اللّه عليه و سلّم اشارت فرموذ كه همگان او را سلطان علماء گويند و او را بهتر و مهتر خوذ « 4 » دانند
( 1 / 28 )
الحكاية
: مگر روزى در درس عام ، در اثناى بحث كلام ، جمال الدين حصيرى جدل و عسيرى مىنموذ ؛ حضرت بهاء ولد عصا را بركشيذه بر وى حمله كرد كه اى مردك صحفى العصا لمن عصى ؛ شتّان بين الدرّ و الحصى ؛ چه اگر ازين صحف كه مىنازى و بذان قوّت هر سوى « 8 » مىتازى هيچ نمانذ و بكلّى منعدم و مندرس شوذ و در ممالك دنياء مدرسهء و مسندى نمانذ ، چه خواهى كردن و از صفحهء « 10 » كذام صحف درس خواهى گفتن و سبق خواهى خواندن ؟ جهدى مىكن كه از لطيفهء صحيفهء دل صفحهء « 12 » از بركنى ؛ تا ابدالآباد آن معنى مونس جان تو باشذ « 13 » و از ياذ تو به هيچ وقتى نروذ ، و آن علم عشق است كه ترا بعد از مرگ دستگير شوذ ؛ چنانك فرموذهاند
شعر ( رمل )
اى فقيه از بهر اللّه علم عشقآموز تو * زانك بعد از مرگ حِلّ و حرمت ايجاب كو
( 1 / 29 ) منقولست كه روزى حضرت خذاوندگار قدّسنا اللّه بنور الاحرار ، در مجمع ياران ابرار تقرير عظمت پذرش مىفرموذ كه حضرت
هامش
( 1 / 27 - 29 )Z11 بB11 بK2872 - 62 , I , H ; 23 - 13 , I , T
( 1 ) سيدZK: -B- -
( 3 ) ديدند كهZK: + حضرتB- -
( 4 ) خودZK:
-B- -
( 8 ) سوىZK: سوB- -
( 10 ) صفحهKZ: صحفهB- -
( 12 ) صفحهZK: صحفهB- -
( 13 ) باشذB: شودKZ