تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پرسشهاى مردم و پاسخهاى امام رضا ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 695

مساهمون:

ص٦٩٥
راوى مىگويد : ما از نزد ايشان بيرون آمديم ولى سرّ اين سخن را ندانستيم ، تا اينكه به قادسيّه رسيديم تا آن كه مردم ، شكست خورده مىخواستند كه داخل به دو شوند و ابوالسّرايا شكست خورد و هرثمه داخل كوفه شد و ما در قادسيّه با گروهى از طالبيّين مواجه شديم كه روى به سوى حجاز داشتند . دراين هنگام بود كه يونس به من گفت : بنابراين ، اين معناى آن ( توصيه‌ى امام عليه السلام ) بوده است ، او از كوفه به سوى بصره رفت و با ناراحتى مواجه نشديم .

سؤالى درباره كسب روزى

احمد بن محمّدبن‌ابىنصر مىگويد : به امام رضا عليه السلام گفتم : كوفه زادگاه من است ، معاشم در آنجا به تنگى افتاده و معاش ما تنها در بغداد بود و از اين كوه باب روزىاى بر مردم باز شده است . حضرت فرمود : اگر خواستى بيرون به روى برو ، كه امسال سال قحطى است و مردم چاره‌اى جز اين ندارند كه در طلب معاششان باشند ؛ پس طلب ( روزى ) را رها نكن .

سؤالى درباره شيطان

حسين بن حسن مىگويد : به امام رضا عليه السلام گفتم : من ابن قياما را ترك گفتم ، در حالى كه او ( را ) نسبت به تو دشمن‌ترين خلق خدا ( ديدم ) . حضرت فرمود : اين براى او بد تمام مىشود . گفتم : تعجّب‌آور است آنچه از تو مىشنوم ! به فدايت شوم ! حضرت فرمود : از اين تعجّب‌آورتر اين است كه ابليس در جوار خداوند ( عزّ و جل ) و در مقام قرب به او بود ؛