لشكر برد با آنان نيز چنين صلحى كرد . و سائب بن الاقرع را به صيمره [ 1 ] فرستاد تا مردم آنجا را نيز ملزم به پرداخت جزيه نمود .
چون محاصره مردم همدان به درازا كشيد ، خسرو شنوم نزد نعيم و قعقاع كس فرستاد و با پرداخت جزيه خواهان صلح گرديد ، آنان نيز اجابت كردند . مردم ماهين نيز به او اقتدا كردند .
عمر فرمان داد كه مسلمانان ، همه بلاد ايران را درنوردند . عبد اللّه بن عبد اللّه بن عتبان را از كوفه عزل كرد و به جاى ديگر فرستاد و زياد بن حنظله حليف بنى عبد قصى را به جاى او فرستاد . ولى او از حكومت كوفه استعفا خواست . عمر او را از كار معاف نمود و عمار بن ياسر را به جاى او فرستاد . و ابن مسعود را از حمص فرا خواند تا معلم كوفه باشد و آنان را به ابو موسى يارى داد ، و مردم بصره را به عبد اللّه بن عبد اللّه . سپس او را به جاى حذيفه به اصفهان فرستاد و سراقه را حكومت بصره داد .
آنگاه مردم همدان پيمان بشكستند . عمر به نعيم بن مقرن پيام داد كه آنان را در محاصره گيرد و پس از فتح همدان تا خراسان پيش رود . عتبة بن فرقد بن بكير بن عبد اللّه را به آذربايجان گسيل داشت . يكى از سوى حلوان و ديگرى از ناحيهء موصل به آن ديار عزيمت كرد . و عبد اللّه بن عبد اللّه بن عتبان را به اصفهان فرستاد . او از صحابه و از وجوه انصار و حليف بنى الحبلى بود . او را به ابو موسى يارى داد . فرماندهى دو جناح سپاه او را به عبد اللّه بن ورقاء الرياحى و عصمة بن عبد اللّه داد و او به نهاوند روان شد . حذيفه نيز به كار پيشين خود كه فرمانروايى به سرزمينهايى كه از دجله سيراب مىشوند بود ، منصوب شد . عبد اللّه بن عبد اللّه بن عتبان با سپاهيانى كه در فرمان نعمان بودند از نهاوند به اصفهان لشكر كشيد . سردار سپاه اصفهان ، استندار [ 2 ] و طلايهدار سپاهش شهربراز [ 3 ] پسر جادويه بود . سپاهى گران بر او گرد آمده بود . نبردى سخت درگرفت . عبد اللّه بن ورقاء شهربراز پسر جادويه را به مبارزت طلبيد و او را به قتل آورد .
مردم اصفهان به هزيمت شدند و استندار در آن نواحى با مسلمانان مصالحه كرد . سپس وارد جى - از اصفهان - شدند . پادشاه آن فادوسفان بود . با آنان به جزيه مصالحه كرد . مردم را مخير كردند كه اگر مىخواهند بمانند و اگر مىخواهند از آنجا بروند . زمينهاى كسانى كه رفتند ، به مسلمانان رسيد . ابو موسى از ناحيهء اهواز نزد عبد اللّه بن عبد اللّه بن عتبان آمد و با او به اصفهان داخل شد و فتحنامه به عمر نوشتند . عمر به عبد اللّه نوشت كه به سوى سهيل بن عدى روان شود تا با يك ديگر به قتال كرمان روند . او سائب بن الاقرع را در اصفهان به جاى خود نهاد و پيش از آنكه سهيل به كرمان رسد به او پيوست . و گويند كه نعمان بن مقرن در فتح اصفهان حضور داشت او را عمر از مدينه فرستاده بود و مردم
هامش
[ ( 1 ) ] عيمره .
[ ( 2 ) ] اسبيدان .
[ ( 3 ) ] شهريار .