به سبب فوت حاجت از عظم و سرعت متواتر مىشود . و چون قوّه گاهى قهر مىكند بر اشياى مثقلهء او و غالب مىشود بر آن ، و گاهى مقهور مىكند قوّه را اشياى مذكوره ، بنا بر آن نبض مختلف غير منتظم نيز گردد .
و كثرت اختلاف و قلّت آن در اصناف كثيرهء نبض و عدد نبضات به حسب زيادتى و كمى مادهء مثقلهء قوّه است .
14 . نبض صغير و ضعيف و متواتر و خالى
سببش شدّت ضعف و خلوّ شريان از روح و خون كثير است .
15 . نبض صغير و ضعيف و متفاوت و ممتلى
و اين نوع ، به سبب ضعف قوّه و امتلاء مادهء بارد ، ممكن الوجود است .
16 . نبض صغير و ضعيف و متفاوت و خالى
سببش سقوط قوّه و خلوّ رگ از روح و دم باشد .