فصل 103 [ بررسى عقائد فرقه فطحيه ]
و اما فطحيّه ، پس به درستى كه امر ايشان نيز واضح است و فساد مذهب ايشان مخفى نيست و از كسى كه در آن تأمل نمايد مستور نمىماند ؛ زيرا ايشان ادعا نكردهاند نصى از حضرت صادق عليه السّلام در باب عبد اللَّه بلكه اين مذهب را از آن رو اختيار كردهاند كه روايت كردهاند از آن حضرت كه فرموده امامت در اكبر اولاد امام مىباشد .
و به درستى كه اين حديث روايت كرده نشده مگر مشروط به شرطى و آن شرط آن است كه وقتى امامت در اكبر اولاد امام مىباشد كه او معيوب به عيبى نباشد .
و به تحقيق طايفه اماميه اعتقاد دارند به امامت موسى كاظم عليه السّلام اتفاق كردهاند كه عبد اللَّه مبتلا بوده به عيبى در دين ؛ زيرا رفته بوده است به مذهب « مرجئه » كه توقف كردهاند در على بن ابى طالب عليه السّلام و عثمان .
عبد اللَّه آنجا بوده و بعد از آنكه از خدمت آن حضرت بيرون رفته آن حضرت عليه السّلام فرموده است :
« هذا مرجئ كبير »
و همچنين روايت كردهاند كه عبد اللَّه روزى داخل شد به خدمت حضرت صادق عليه السّلام و آن حضرت عليه السّلام حديث مىفرمود با اصحاب خود . پس چون نظر بر عبد اللَّه انداخت ساكت شد تا زمانى كه او از خدمت آن حضرت بيرون رفت . اصحاب پرسيدند از سبب سكوت آن حضرت . فرمود :
« أو ما علمتم انّه من المرجئة »
؛ يعنى آيا نمىدانيد عبد اللَّه پسر من از مرجئه است . با آنكه نبوده است عبد اللَّه را از علم آن مقدار كه ممتاز شود به آن از عوام الناس .
و همچنين روايت نشده از او در حلال و حرام چيزى و نه آن منزلت داشته كه استفتا نمايند از او در احكام شرعى .
و به تحقيق ادعاى امامت كرده بعد از پدر خود عليه السّلام . پس طايفه شيعه بر سبيل امتحان از او بعضى از مسألههاى سهل پرسيدهاند ، از جواب عاجز مانده و چيزى