پس سن آن حضرت عليه السّلام در وقت بعثت ده سال خواهد بود . پس چگونه بيرون مىآيد از اين حساب كه سن آن حضرت عليه السّلام در وقت بعثت هفت سال باشد ؟ ! بلى مگر كسى ادعا كند كه آن حضرت عليه السّلام در وقت وفات شصت ساله بوده ، در اين صورت از حساب مذكور لازم مىآيد هفت سالگى آن حضرت در وقت بعثت .
ليكن كسى كه اين ادعا مىكند دفع اخبار متواتر كرده و انكار روايات مشهوره نموده و اعتماد بر آثار نادر نموده و هر كه به اين طريق پيش گيرد سزاوار در مباحثه با او نيست كه از براى او بيان كنند كه موجّه در ميان اخبار كدام است و او را واقف سازند بر اينكه فاسد و صحيح اخبار به چه طريق شناخته مىشود نه آنكه به گزاف با او سخن گويند .
و چگونه ممكن است كه عاقلى شنيده باشد اخبار را يا نظر كرده باشد در خبرى و آثار ، ادعا كند كه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام در وقت وفات شصت ساله بوده با آنكه كلام آن حضرت كه از شيوع به مرتبهاى است كه موافقين و مخالفين نقل آن نمودهاند صريح است در اينكه آن حضرت عليه السّلام در وقت وفات زياده از شصت سال داشته و آن حضرت آن كلام فرموده در وقتى كه به او عليه السّلام رسيده كه دشمنانش سرزنش مىكردهاند تدبير و رأى آن حضرت را . و آن كلام اين است :
« بلغنى انّ قوما يقولون انّ علىّ بن ابى طالب شجاع لكن لا بصيرة له في الحرب . للَّه ابوهم ! و هل فيهم احد ابصر بها منّى لقد قمت بها و ما بلّغت العشرين و ها انا ذا قد ذرّفت على السّتّين و لكن لا رأى لمن لا يطاع . »
« 1 » ؛ يعنى به من رسيده قومى مىگويند كه على بن ابى طالب شجاع است لكن نيست او را بصيرتى و بينائى در امور حرب ، چه عجيب است اين سخن ! آيا در ميانهء ايشان كسى است كه بيناتر باشد از من به امور حرب ؟ به تحقيق من برخاستم به امر حرب و حال آنكه نرسيده بودم به بيست سال و اين است من الحال روان شدهام از شصت سالگى و ليكن كسى را كه اطاعت نكند مىگويند او رأى و تدبير ندارد .
هامش
( 1 ) « نهج البلاغه ، ترجمه شهيدى » ص 28 ، خطبه 27 با مختصر تفاوت .