؛ يعنى على با حق است و حق با على ، مىگردد حق هر جا كه او مىگردد .
( 30 ) و فرموده است :
« انا مدينة العلم و علىّ بابها . »
« 1 » ؛ يعنى من مدينهء علمم و على باب آن است .
( 31 ) و فرموده است به اصحاب :
« علىّ اقضاكم . »
« 2 » ؛ يعنى على قاضىترين شماست ( 32 ) به حق . و امير المؤمنين عليه السّلام فرموده است :
« ضرب رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله بيده على صدرى و قال اللّهمّ اهد قلبه و ثبّت لسانه فما شككت في قضاء بين اثنين . »
« 3 » ؛ يعنى رسول دست مبارك خود را بر سينهء من گذاشت و فرمود : خدايا ! هدايت كن قلب وى را و ثابت گردان زبان او را . بعد از آن من هرگز شك نكردم در قضاء و حكم ميان دو كس .
شيخ مىفرمايد : چون وارد شد اين كلام بر آن شيخ ، متحيّر شد و گفت : اين شناعاتى است برفقها و حال آنكه ايشان دلائل دارند بر مذاهبى كه حكايت كردى از ايشان .
پس به او گفت شخصى از حاضرين كه ما دورى مىجوئيم از اين قول و از هر كه قائل به اين است به سوى خداى تعالى ؛ و كسى ديگر گفت : اگر بوده باشد با ايشان دلائل بر آنچه شيخ حكايت كرد ، هر آينه خواهد بود دلائل بر ابطال آنچه دعوى كردى اول از ضد اين حكايت و ما مىخوانيم تو را به اينكه پناه به يارى به خداى تعالى از اين مذهب ؛ زيرا هر چه را گمان كنى دليل است بر اين پس آن مثل دليل بر ابطال نبوت نبى صلّى اللَّه عليه و آله است .
پس ساكت شد شيخ مذكور و شرمنده شد از آنچه ذكر كرده بود و آن جمع متفرّق شدند .
هامش
( 1 ) « مناقب ابن مغازلى » ص 80 - 85 ، « مستدرك الصحيحين » 3 / 127 .
( 2 ) « الاستيعاب » 3 / 1102 .
( 3 ) « أنساب الاشراف » 2 / 854 ، « مناقب خوارزمى » ص 83 .