« و اللَّه ما أبعد أن يمسخ اللَّه كثيرا من هذه الأمّة قردة و خنازير » ؛ يعنى و اللَّه ! من دور نمىدانم كه مسخ كند خداى تعالى بسيارى از اين امت را به صورت ميمون و خوك .
پس رجعتى كه من اعتقاد دارم به آن ، چيزى است كه ناطق است به آن قرآن و آمده است به آن و به درستى كه من اعتقاد دارم كه خداى تعالى رد مىكند « سوّار » را به دنيا به صورت سگ يا ميمون يا خوك يا مور . از براى آنكه او و اللَّه متجبّر و متكبّر و كافر است .
راوى گويد : پس منصور خنديد و سيّد اين اشعار را خواند :
جاثيت سوّارا أبا شملة * عند الامام الحاكم العادل
؛ يعنى من به زانو درآوردم سوّار را كه كنيه او « ابو شمله » است نزد امام حاكم عادل ( يعنى منصور )
فقال قولا خطأ كلّه * عند الورى الحافى و النّاعل
پس گفت قولى كه باطل بود همهء آن نزد همهء مردم خواه پا برهنه و خواه كفش پوشيده .
ما ذبّ عمّا قلت من وصمة * في اهله بل لجّ في الباطل
دفع نكرد هيچ عيبى را كه من گفتم در اهل و قوم او بلكه فرو رفت در باطل .
و بان للمنصور صدقى كما * قد بان كذب الانوك الجاهل
و ظاهر شد بر منصور راستى من چنان كه ظاهر شد كذب احمق جاهل ( يعنى سوّار ) .
يبغض ذا العرش و من يصطفى * من رسله بالنّيّر الفاصل
دشمن است اين سوار با صاحب عرش ( يعنى خداى تعالى ) و با كسى كه برگزيده است او را از ميان پيغمبران نيّرى كه جدا مىكند حق را از باطل ( يعنى قرآن و او محمد است صلّى اللَّه عليه و آله ) .
و يشنأ الحبر الجواد الّذى * فضّل بالفضل على الفاضل