( براى آنكه در آن وقت چارهاى جز فرمان بردن قول زمامداران نبود ) و اين را به كلامى كه از آن حضرت پيش شيعه و سنى مشهور است واضح فرموده .
« أما و اللَّه لو ثنّيت لى الوسادة لحكمت بين اهل التّوراة بتوراتهم و بين اهل الإنجيل بإنجيلهم و بين اهل الزّبور بزبورهم و بين اهل الفرقان بفرقانهم حتّى يزهر كلّ كتاب من هذه الكتب و يقول : يا ربّ ان عليّا قضى بقضائك . »
« 1 » ؛ يعنى و اللَّه ! اگر براى من « وساده » « 2 » دو تا كنند تا بر آن بنشينم ، ( و اين كنايه از آن است كه بر خلافت استقرار گيرد و براى اجراى جميع احكام اقتدار يابد ) هر آينه حكم مىكنم ميان اهل تورات به تورات و اهل انجيل به انجيل و اهل زبور به زبور و اهل قرآن به قرآن ايشان تا اينكه هر كتابى از اين كتابها ظاهر و روشن شود و بگويد : يا ربّ ! به درستى كه على به حكم تو قضاء كرد .
پس دلالت دارد بر اينكه آن حضرت بر اجراى جميع احكام قادر نبود .
( 30 ) و ناصبيّه از آن حضرت روايت كردهاند وقتى كه خلافت به او رسيد قاضيانى كه نصب مىكرد به او مىگفتند : يا امير المؤمنين ، به چه چيز حكم كنيم ؟ فرمود :
« اقضوا بما كنتم تقضون حتّى تكون النّاس جماعة او اموت كما مات أصحابى . »
؛ يعنى حكم كنيد به آنچه پيشتر قضاوت مىكرديد تا وقتى كه مردم بر حق اتفاق كنند يا آنكه من نيز فوت شوم چنان كه اصحاب من فوت شدند .
پس دلالت كرده است بر اينكه آن حضرت قضاء بر مذهب خود را در بسيارى از احكام به سبب اختلاف مردم با او به تأخير انداخته است ، و از متخلّفين اتفاق مىكشيده يا مصلحتى وجود داشته است .
هامش
( 1 ) « مناقب خوارزمى » ص 91 ، حديث 85 با مختصر تفاوت .
( 2 ) وساده متكا و بالش