و تكذيب كنندگان آيات الهى را .
لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ
مر ايشانراست از آتش دوزخ
مِهادٌ
فرشى كه بر آن نشينند
وَ مِنْ فَوْقِهِمْ
و از بالاى ايشان
غَواشٍ
پوششها باشد هم از آتش يعنى آتش محيط ايشان باشد از پائين و بالا « غواش » در اصل غواشى بضم « يا » بوده و به جهت استثقال ضمه بر « يا » ضمه را حذف كردند غواشى شد و بعد از آن اكتفاء بكسرهء شين نموده يا را نيز حذف كردند و تنوين را عوض از آن آوردند غواش شد چنانچه مذهب سيبويه است
وَ كَذلِكَ
و مثل جزاء مذكور
نَجْزِي الظَّالِمِينَ
جزا ميدهيم مشركين ستمكار را ، تعبير مكذبين گاهى بمجرمين و گاهى بظالمين اشعار بر اينست كه تكذيب آيات الهى باعث اتصاف به اين اوصاف ذميمهء قبيحه است .
و بعد از وعيد منافقان و مشركان در وعد مؤمنان ميفرمايد كه :
وَ الَّذِينَ آمَنُوا
و آنان كه ايمان آوردهاند
وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
و كردند كارهاى شايسته از واجبات و سنن
لا نُكَلِّفُ نَفْساً
تكليف نميكنيم هيچ نفسى را
إِلَّا وُسْعَها
مگر به قدر وسع و طاقت آن كه تا آن را بر وجه سهولت بجا آورد
أُولئِكَ
آن مؤمنين صالح
أَصْحابُ الْجَنَّةِ
ملازمان بهشتند
هُمْ فِيها خالِدُونَ
در حالتى كه ايشان جاويد ماندگانند .
پوشيده نماند كه محتمل است كه خبر
وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ
«
أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ
» باشد و «
لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها
» جملهء معترضه باشد اشارت بر آنكه هيچ يك از مؤمن و كافر مكلف به غير وسع و طاقت نيستند پس بايد كه آنچه بر آن مكلف شدهاند بجا بيارند و از آن سر نه پيچند ، و محتمل است كه «
لا نُكَلِّفُ نَفْساً
» خبر باشد و ليكن چون جمله بدون عايد صلاحيت خبريت ندارد بايد كه لفظ « منها » درين جا تقدير كرد اى
لا نُكَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها
يعنى تكليف نميكنيم هيچ نفسى از نفوس مؤمنين را مگر به قدر وسع و طاقت آن ، بنا بر اين عدم تكليف مذكور مخصوص بمؤمنين خواهد بود اشارت بر آنكه ايمان و اعمال صالحه كه بسبب آن مستحق دخول