تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
دانسته‌ام كه كلام قرآن خداست و محمد پيغمبر او و اما آن را معلوم ندارم كه زنان چه ساخته‌اند و چه كرده بعد از آن از حال كسانى كه با وجود تيقن ايشان به صحت نبوت آن حضرت اعتراف به آن نميكنند خبر ميدهد كه
الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ
آنان كه زيانكار شدند در نفسهاى خود از اهل كتاب و غير آن از مشركان
فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ
پس ايشان ايمان نميآورند به جهت فرط عناد و جحود .
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً
و كيست ستمكارتر از كسى كه افترا كند و ببندد بر خدا دروغ را به آنكه ملائكه دختران ويند و بتان نزد او شفيع خواهند بود
أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ
يا تكذيب كنند آيات او را كه قرآنست و آن را سحر و شعر و كهانه نام نهند
إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
پس بدرستى كه رستگار نشوند ستمكاران يعنى كافران جاحد كه به جهت فرط عناد و جحود بر خود ستم ميكنند و نفس خود را محل غضب الهى ميگردانند .
وَ يَوْمَ نَحْشُرُهُمْ جَمِيعاً
و ياد كن روزى را كه حشر كنيم همه ايشان از عابدان و معبودان
ثُمَّ نَقُولُ لِلَّذِينَ أَشْرَكُوا
پس گوئيم از روى توبيخ مر آنان كه شرك آورده‌اند
أَيْنَ شُرَكاؤُكُمُ
كجايند خدايان شما كه آنها را شريكان خداى به حق ميساختند
الَّذِينَ كُنْتُمْ تَزْعُمُونَ
گمان ميبردند آنها را شريكان خدا يا شفيعان شما مرويست كه چون مشركان ببينند كه حق تعالى اهل توحيد را آمرزيد و از گناهان ايشان در گذشت با يكديگر گويند كه بگوييد ما موحدانيم تا شما را بيامرزند پس چون روز قيامت از ايشان پرسند كه اين شركاؤكم ايشان انكار آن كنند .
ثُمَّ لَمْ تَكُنْ فِتْنَتُهُمْ
پس آنگاه نباشد معذرت ايشان كه توهم كرده باشند كه به آن متخلص ميشوند
إِلَّا أَنْ قالُوا
مگر آنكه گويند
وَ اللَّهِ رَبِّنا
بخدائيكه پروردگار ماست
ما كُنَّا مُشْرِكِينَ
نبوديم ما شرك آورندگان يعنى بر وجوب كذب اين سوگند خورند كه ما مشرك نبوديم با آنكه دانسته باشند كه نفعى بايشان ندهد اما از غايت دهشت و حيرت به اين قايل شوند .
انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ
بنگر كه چگونه دروغ گويند بر نفسهاى خود بنفى شرك از خود
وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ
و گم شود از ايشان آنچه بوده باشند كه افترا ميكردند از شرك نفع بايشان نرساند در خلاص - مرويستكه أبو سفيان و وليد و عتبه و شيبه و وليد و امى بن خلف و برادرش با جمعى ديگر در موضعى از مسجد الحرام استماع قرآن ميكردند از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نصر بن حارث گفت من نيز تواريخ ملوك عجم را بر شما ميخوانم همچنانكه محمد از حكايات