را سان ميديد . « 1 »
اين نام مركب است از شاه + بهار ، يعنى بهارشاه و پرستشگاه شاه كه بنام شاه منسوب و مضاف بوده و يا اينكه معبدى بود كه مجسمهء شاهى را در ان مىپرستيدند .
بهار يا وهاره كه در سنسكريت نيز به معنى معبد است از دورهء اوستاو ( واره ) كه در بلخ بود باقيمانده « 2 » و باشكال وهار - بهار - هار و غيره در آمده ، و همين كلمه است كه در پايان اكثر اسماى بلاد اكنون هم ديده مىشود ، مانند قندهار - ننگرهار - نندهار - پوتوهار ( نزديك تكسيلا ) چپرهار - گلبهار - بنيهار « 3 » ( بنير ) كه در لهجههاى ديگر آريايى هور - و ور گرديده ، و بالاخر بور - پور شده ، و لهاوور - لاوهور - لاهور و پرشاور - پرشاپور - پرشا و هور ، و دنبور ( آدينهپور بابر - جلالآباد كنونى ) و در سند بم بهور اين لاحقه
SUFFIX
را دارند .
در ادب فارسى نيز بهار به مفهوم بتكده موجود بود .
نظامى :
بهار دلافروز در بلخ بود * كزو سرخ گل را دهان تلخ بود
فرالاوى :
نه همچون رخ خوبت گل بهار * نه چون تو به نيكويى بت بهار
منصور رازى :
بهار بتانست و محراب خوبى * به روى دلارام و زلفين دلبر
فرخى :
هنگام خزانست و چمن را بدر اندر * نو نوزبت زرين هر سوى بهاريست « 4 »
خوارزمى گويد : « البهار بيت اصنام الهند » « 5 »
اين نام تاريخى در كلمات شيبار واقع غزنه و شيبر كنونى كوه هندوكش باقى مانده و چون ؟ ؟ ؟ پنبتو همواره در طرف شرق افغانستان به ( خ ) تبديل مىشود ، پس
هامش
( 1 ) - تاريخ بيهقى 610 / 637
( 2 ) - براى شرح كلمات واره - و هارو ريشههاى آن در پبنتو به جلد اول تاريخ ادبيات پبنتو ص 94 تاليف نويسنده رجوع فرمائيد .
( 3 ) - بنيهار جاييست كه مردم آن بت پرستند داراى سه بت بزرگ ، و پادشاه آنجا زن بسيار دارد از مسلمانان و افغانان و هندوان ( حدود العالم 46 )
( 4 ) - لغت فرس اسدى 124
( 5 ) - مفاتيح العلوم 74