ثم اعلم أن هذا الذي قلنا يعرفه من يعرف ان للنطفة نصيبا من جميع قوى الآباء
Footnote
تعقل كند نه بحصول اثر يا صورتي ديگر واين حكم در همه مجردات سارى است ازاينرو گوئيم هر مجردي عاقل ذات خويشتن است
چهارمين راه در اثبات اتحاد عاقل ومعقول اينست كه گفتهاند هر ذات مجردي مىتواند معقول باشد بلكه هر شئ قابل درك وتعقل است يا بذاته ويا پس از عمل تجريد اينكه گويند ذات خداوند معقول بشر نيست وعنقا شكار كس نشود دام بازچين با اين گفتار منافى نيست چه مدعاى ما اينست كه هر چيزى كه موجود بود بالذات وقطع نظر از جهات قابل درك وفهم است ذات خداوندى بالذات در غايت وضوح ونهايت ظهور است از جهت ذات أو هيچ مانع نيست بلكه اين نقص از ماست كه نيروى ادراك محدود وما را هرگز راه بكنه وى نيست متناهي به نامتناهى نمىرسد ومحدود از نامحدود در حدود فكر خود سخن مىگويد .
وچون ثابت شد كه هر مجردي معقول بود لازم آيد كه قبول كنى آن مجرد عاقل نيز بود چه اينكه اين مجرد كه معقول ماست تواند كه با أو شئ ديگرى نيز باشد وپيش گفتيم معقول بودن چيزى عبارت از اينست كه صورتي مطابق ومساوى معقول در برابر عاقل حاضر باشد پس چون ذات خود را با صفت تجرد تعقل كرديم وچيز ديگرى را نيز با وى درك نموده اين دو صورت مقارن هم خواهند بود صحت اين تقارن بىشك از لوازم ماهيت آن دو مىباشد زيرا اگر امكان وصحت اين مقارنه متوقف بر حصول وحضور آنها در جوهر عاقل بود وحصول آن هر دو در جوهر عاقل چيزى جز نفس اين مقارنه نيست لازم آيد توقف شئ بر نفس بلكه توقف وجود بر امكان زيرا صحت مقارنه توقف دارد بر حصول آن واين محال است زيرا امكان وجود ممكن ممكن است بر وجود آن مقدم شود ولى عكس آن جائز نباشد پس هر ذات مجردي تشخيص آن ماهيات مىدهد وتعقل ذات خود نيز مىكند .