بزرگ از مثنوى سير العباد الى المعاد را در ذكر او پرداخته است « 1 » .
شيخ احمد با اين دانشمند در سرخس روبرو شد و ميان آنها مخالفت و منازعت شديد در گرفت و سرانجام احمد كه قادر باظهار كرامات بود امام و دستهء پيروانش را مغلوب ساخت . اين حكايت مقامات از شخصيت و مقام علمى امام محمد سخنى نمىگويد و پايهء او را كوچك مىكند « 2 » .
سنجر و قراجهء ساقى و احمد
از مردان نامدارى كه با شيخ رابطه داشتهاند يكى سلطان سنجر بن ملكشاه سلجوقى است . حفظ جان سنجر بقول مقامات به دست احمد سپرده شده بود و احمد چندين بار وى را از خطر كشته شدن نجات داد . يكبار قراجهء ساقى كه از سرداران بود به همدستى زنش زهر در جام شربت سنجر ريخت و بر بالين وى نهاد . احمد بالهام الهى از اين تمهيد با خبر شد و به خوابگاه سلطان رفت و جام زهر را خالى كرد و وارونه نهاد و جان سلطان را برهانيد . فرداى آن روز قراجهء ساقى از بيم گرفتار شدن از نزد سنجر بگريخت و طغيان نمود و لشكر كشيد ولى مغلوب گرديد . اين خلاصهء حكايتى است كه محمد غزنوى آن را بشرح آورده ولى در تواريخ معتبر
هامش
( 1 ) - سير العباد الى المعاد ص 75 تا 109 ، چاپ كوهى كرمانى ، طهران 1316 ؛ حديقة الحقيقة ص 485 چاپ آقاى مدرس رضوى ؛ ديوان سنائى ، ص نواز مقدمهء مصحح آقاى مدرس ؛ در طربخانه تأليف يار احمد رشيدى آمده كه وى استاد عمر خيام بود : « تاريخ شريف حكمتمآبى يوم الخميس 12 محرم سنهء 455 بمقام دهك از توابع دهستان از نواحى فيروزغند از بلوكات استرآباد ، مدت عمرش 58 شمسى و در سن هفده سالگى تمام علوم حكمت را كسب كرده بود . و اول كسب كمال پيش حضرت رئيس الحكماء و المحققين شيخ الاسلام و المسلمين ناصر الدين شيخ محمد منصور نور اللّه مرقده كه استاد حكيم سنائىاند و حكيم در حديقه بتعريف ايشان مىفرمايد :در سياهى بنور راه طلب * وينچنين نور را ز ماه طلب
گفتم آن نور كيست ؟ گفت آن نور * بو المحامد محمد منصور »چاپ استانبول 1332
( بنقل استاد همائى در مصباح الهدايه ) .
( 2 ) - مقامات ، شماره 15 ص 49 .