ضَنْكاً « 1 - » [ 45 الف ] قيل هى عذاب القبر . » و گفتهاند « 1 » : اين زمين معيشت و ضنك عذاب مىخواهد « 2 » . درويشى اين آيت مىخواند ، برخاست « 3 » و جامه بدريد و خاك بر سر كرد و گفت : « الهى فى الدنيا عذاب و فى القبر عذاب و فى القيمة عذاب فمتى الراحة و الثواب . » گفت : بار خدايا در دنيا عذاب عيال ، و در گور عذاب سؤال ، و در قيامت « 4 » حساب نعمت « 5 » ، پس آسايش كى بود « 6 » ازين انكال و اهوال . عبارت : در دنيا خواهش و در گور پرسش و در قيامت نالش و در دوزخ سوزش ، پس « 7 » كى خواهد بود هنگام آسايش . بيت
قصه :
پس چون حق تعالى « 9 » يعقوب « 10 » را آن درد فرقت بر دل گماشت ، و يعقوب « 11 » از آن الطاف ملك تعالى با يوسف خبر نداشت ، « قالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِيلٌ . » « 2 - » گناه ايشان با نفس حوالت كرد ، و درد خود را با صبر حوالت كرد ، و گفت اگر شما كيد انديشه كرديد ، ما نيز « 12 » صبر پيشه كرديم « 13 » . زود بود كى آن كيد كايدان « 14 » را مكافات « 15 » رسد ، و ملك تعالى « 16 » در صبر صابران را فرياد رسد . بيت