با آنكه تصوف غير از فلسفه چيزى نيست تصوف و فلسفه يكى است اختلاف در اينست كه فلسفى ميگويد ما اين مطالب را ببرهان يافتهايم صوفى ميگويد ما بكشف از طريق تصفيه قلب يافتيم ، مطلب يكى است ، طريق و راه دو تا است .
علت مذمت عرفا از فلسفه و منع از وى
سرّ منع كردن از فلسفه دو چيز است :
يكى آنكه مريد چنانچه گفته شد از اطاعت مراد سر نپيچد زيرا كه فلسفه بجز تصوف چيزى نيست ، پس اگر مريد تحصيل فلسفه كند بافتههاى مراد كه مايهء فريفتن است در نظر او جلوه نكند بعلاوه همهء رموز و اسرار را بدست آورد .
دوم آنكه مذمت ايشان از ديگران از جهت مزاحمت مذهبى و مسلكى است و مذمت از فلسفى از جهت رقابت است ديگران با صوفى رقيب نيستند زيرا كه همكار او نيستند مانند معارضهء فقيه با بهائيها يا فرق ديگر هرگز فقيه رقيب بهائى يا فرقهء ديگر نيست بلكه معارضه با آنها از جهت معاندت با دين است .
اما قدح صوفى از فلسفى يا فرقههاى ديگر تصوف قدح رقيبانه است فلسفى رقيب صوفى است مانند فرقههاى تصوف پس مزاحمت او از جهت همكارى بيشتر است همكار بيشتر مخل پيشرفت مقاصد و آسايش است ، فلسفى حكيم ميبيند كه صوفى به همين چيزهائى كه او خود دارا است بلكه بهتر از او است اينقدر بلند پروازى مىكند ، خود را كامل مكمل و مكمل عالم ميگمارد قطب و قطب الاقطاب ميشمارد همان علم را آلت كرده و ادعاى