دانند ، چنانچه زبور داود زبور آل داود است و صحيفه سجاديه زبور آل محمّد است ، ديوان حافظ نيز زبور عرفاء و متصوفه شده هر مجلسى افتتاح و اختتام به او است نميدانم كورى است نميفهمند طعنها و تفسيقها و تكفير هاى حافظ را يا ميفهمند خود را به نافهمى ميزنند تلبيس است يا تدليس نميدانم از خودشان بايد پرسيد .
ذم علوم رسميه با تظاهر و تفاخر به آنها
پنجم از متناقضاتشان آنكه از طرفى لنگر كلامشان در شعر و نثر ذم علم و علماء است علوم رسميه را علوم صوريه و قشريه و علم آب و نان و علم دنيا معرفى مينمايند آنقدر از علم مذمت ميكنند كه از همه چيز بيشتر با آنهمه آيات قرآن هل يستوى الذين يعلمون و الذين لا يعلمون و اخبار هم كه در فضل علم بسيار است . به كلى مريد را ممنوع مينمايند از استماع علم و تحصيل علم حتى آنكه ميگويند ، العلم هو الحجاب الاكبر ميگويند علم مانع از رسيدن به حق است ، اگر ميخواهى بحقيقت برسى .
حافظ
بشوى اوراق اگر همدرس مائى * كه علم عشق در دفتر نباشد
ايضا - علم و فضلى كه چهل سال بدست آوردم * ترسم آن نرگش مستانه بيكجا ببرد
ايضا - تا فضل و عقل بينى بىمعرفت نشينى * يك نكتهات بگويم خود را مبين كه رستى
علم را تارى ميبينند بمريد ميگويند برو حقيقت علم را بجو از الفاظ ترا چه سودى و از اين قبيل .