ارادى در بعضى احيان يا بعضى از امور امريست ممكن براى همه بشدت و ضعف يا بندرت و كثرت اتفاق ميافتد ، اما فناى كلى ارادى مانند ولايت امرى است مختص ذوات ائمهء طاهرين ( ع ) و انبياء كملين ( ع ) نه براى هر بىسروپائى كه چهار روز حيوانى نخورد يا بيابان گردى كند يا چند روز زبان ببندد و حرف نزند يا در تاريكى بنشيند و چله بگيرد يا شعر بخواند و بزعم خود حال پيدا كند ، يا ياوهگوئى را زياد كند مانند بايزيد و منصور حلاج .
حلول و اتحاد
اين دو نيز در متصوفهء قرون بعد پيدا شد از فر غلو در خود ولى اين دو مخصوص پيران است كه از شدت فنا به اين مرحله رسند ، اينهم از كفريات و زندقه است اينجماعت مانند يهود و نصارى كه دربارهء عيسى و عزيز دو دسته شدند بعضى قائلند بحلول حق در عيسى و عزيز و بعضى قائل باتحاد هويلاى آن دو با حق ، ايشان نيز دو دسته شدند ، بعضى گويند براى ولى كامل حلول دست دهد و بعضى گويند اتحاد كه عبادت از همان فناى ذات در ذات استاما فناى عينى پيش آنعدام ماهيت يعنى مستهلك شدن هويت در ، صحبت حلول و اتحاد در غير صوفيه نيز بود . . . و از مختصات آنان نيست در يكى از كتب ديدم كه يكى از علماى مسيحى بر علماى اسلام در كتاب خود اعتراض كرده كه شما كه بر ما نصارى طعن ميزديد و تكفير ميكرديد و ما را مشرك ميدانستيد بواسطهء قول باتحاد حق با عيسى اكنون عرفاى شما به همين مقوله قائلند ، بلكه بيشتر زيرا كه ما اتحاد با يك نفر كه عيسى است يا بعضى از طوائفمان با دو نفر كه مريم هم نيز باشد قائليم و آنان با هزارها نفر « 1 »
بلكه لازمهء قول بوحدت وجود كه حكما و صوفيه قائلند اتحاد با هر
هامش
( 1 ) به ياد دانستكه سه عنوان است حلول - اتحاد - وحدت - يعنى وحدت وجود و اتحاد را دو معنى است يكى شدن - و يكى بودن لازمهء وحدت وجود نيز اتحاد است اما بمعنى يكى بودن يعنى همهء اشياء از اول با حق يكى است و اما استحاد يكه كه اما فناى عينى پيش انعدام ماهيت يعنى مستهلك هويت در هويت و يكى شدن دو ذات صحح