مخلوق حادث همچنانكه در ذات واجب محال و شرك است چه فناى عينى و چه تجريدى همچنين فناى صفات حادث در صفات قديم نيز نشايد خصوصا در صفات ذاتيه
فناى أرادى
بلى يك معنى از فنا صحيح است و آن غير آنست كه آنان ميگويند و آن فناى ارادى است كه اين حقير هم در بعضى از اشعار خود معترض شدهام فناى ارادى عبارت است از سلب اراده كردن از خود در جنب ارادهء خالق بطوريكه در مقابل خواست او هيچ از خود خواستى نداشته باشد چنانچه حضرت باقر عليه السّلام بجابر فرمود هنگاميكه گفت صبح كردم در حالتى كه فقر را از غنا بهتر ميخواهم . و مرض را از صحت و موت را از حيوة بهتر ميخواهم فرمود ما غير اين هستيم جابر گفت مگر شما چگونه هستيد فرمود ما از خود خواست نداريم آنچه خدا خواهد ما ميخواهيم اينست معنى رضا برضاء اللّه و تسليما لامر اللّه ، حضرت ابراهيم خليل عليه السّلام را جبرئيل گفت هنگام در آتش انداختن ، الك حاجة ؟ آيا ترا به من حاجتى است گفت اما اليك فلا اما به تو پس نه گفت پس بكه گفت به خدا گفت پس از خدا بخواه گفت كفاه علمه بحالى عن مقالى ، علم او به حال من كافى است از سؤال من ، اين مقام فناى در اراده است و اين خود مقام شامخ بزرگى است كه كار هر كس نيست ، بلى بلفظ و شعر آسان ميآيد اما در مقام عمل بسيار مشگل است .
فنا بمعنى انصراف
يك معنى ديگر از فناء ممكن است ، و آن انصراف از خود و غير خود و توجه تام به حق تعالى چنانچه در غير حقتعالى نيز اين گونه انصراف گاهى از خوف