تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 54

مساهمون:

صالبدعة والتحرف ٥٤
دو دانند و دو تاى دوم را مخصوص پيران دانند ، بعضى دو تاى اول راحال و دو تاى دوم را مقام گويند ، بعضى گويند هر يك از اين چهار را گراتفاقى و گاه‌گاه باشد حال است و اگر دائمى باشد مقام است ، مراقبه‌يعنى در خود فرو رفتن و از غير حق انصراف پيدا كردن و توجه كامل بحق‌داشتن ، خلسه يعنى از خود هم بيرون شدن و خود را هم نديدن جذبه يعنىمجذوب حق شدن كه در آن حالت مكاشفه حاصل شود ، فناء فى اللّه يعنىبكلى از خود زائل شدن و مندك شدن هستى در هستى حق بطوريكه ازتو هيج نماند ، بعضى غلو كرده گويند فناى ذات در ذات « 1 » ، بعضى ديگراندكى تنزل كرده گويند فناى صفات در صفات و مثل آوردند بمانند شمعىكه روشن باشد در آفتاب كه نور او مندك در نور خورشيد است در عين‌حال روشن است و نور دارد اما نورش پيدا نيست . از اين گونه امثال براى اين موهوم و خيال ميآورند ، و گويند گفتهء بايزيدبسطامى لا إله الا انا ، يا سبحانى سبحانى ما اعظم شأنى ، يا گفته منصور حلاج‌از اين باب بوده يعنى از جهت فناء فى اللّه كه به كلى هستى او مندك درهستى خدا شده چون خود را نمىبيند فقط خدا را مىبيند لذا آن عبارت‌را گفته ( براى كذب اين تأويل همين بس كه اگر او خود را نميديد و فقط خدا را ميديد پس بايد بگويد لا إله الا هو نه الا انا يا بگويد سبحانه‌ما اعظم شأنه يا او بگويد هو الحق نه انا الحق ، پس متكلم آوردن دليل خودديدن است نه خدا ديدن ) . و اين حرف فناء فى اللّه از كفريات است لكن اين يكى از فخرهاى بزرك ايشان است و يكى از مقامات بزرك بلكه آخرين مقامات و آخرين مراحل سير وسلوك است بزعم ايشان چون به اين مرحله رسيد سلوك بنهايت رسد و ؟ ؟ ؟
هامش
( 1 ) مخفى نماند كه صوفيه دو نوع فنا قائلند يكى فناى عينى قهرى كه آن فناى واقعى حقيقى است و آن فقط فناى ذات است در ذات‌واقعا و حقيقة و اين اختصاص به پيرو اصلى ندارد بلكه براى همه‌اش است بعد از ؟ ؟ ؟ ماهيت اشياء وجود داشتند از وجود حق ؟ ؟ ؟ بمنزلهء فطراتى است كه از درياى وجود گرفته شده و چون مقدم و فانى شوند دوباره بدرياى وجود برگردند و چون قطره بدريابرگردد مستهلك شود و غنى در ما گردد و گويند معاد ؟ ؟ ؟ و ( إنا لله و انا اليه راجعون ) اشاره باينست دوم فناى تجريدى اختيارى است بينى انسلاخ از خود بالاختيار و اين دو نوع است فناى ذاتى و فناى صفاتى و اين است كه مخصوص بر ان و اصل است در اثر رياضات و مجاهدات و قوت فكر و زائل شدن تعينات ؟ ؟ ؟ هستى در هستى يا صفات در صفات و اين بيان ( موتو اقبل ان نمونه است ) در و مجردش مجرد را بينى و آنچه در اينجا محل كلام است‌اين نوع از فنا است كه قبل از موت و انعدام حاصل شود و معنى وصل انيست و هر دو نوع از فنا از آثار و لوازم و موت وجود است نهايت ايكنه اولى عموميست و براى همه اشيا است بعد از انعدام و دومى مخصوص پيرانست در حال حياة
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 54 | الشيخ محمد جواد الخراساني