تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة البدعة والتحرف 51

مساهمون:

صالبدعة والتحرف ٥١

ولايت

ششم از آثار و خواص تصوف دعوى ولايت است اين صحبت در متصوفهء قبل از اسلام نبود تنها چيزى كه در آنها بود فقط اين بود كه هر يك اگر خود را پس از رياضات و مجاهدات كامل ميديد لايق ميدانست كه ديگران را نيز تعليم و راهنمائى كند مانند علماى هر فن كه بعد از فرا گرفتن آن فن خود را لايق تدريس و تعليم ميبينند ولى اين صحبت از متصوفهء بعد از اسلام پيدا شد در مقابل دعاوى شيعه ، ولايت را براى امامان خود ، منشأ ظهور اين ادعا از غلات متصوفه گرديد يعنى از كسانى كه دربارهء خود غلو كردند . البته در هر رشته و فنى از علوم طب ، فلسفه ، نجوم ، و غير ذالك ماهر بنى در آن فن احيانا پيدا مىشود ، قهرا بعضى از آنها كه قدرى ماليخولياهم در سر داشته باشند در خود غلو فوق العاده ميكنند يعنى به خود معجب و مغرور ميشوند اما در همان فن خود و از آن تجاوز نميكنند . متصوفه نيز ماهرين آنها در اثر رياضيات شاقه مادهء ماليخولياشان تقويت پيدا نموده لهذا غلو در خود كردند ، بلكه غلورا هم از حد راندند ، يكى از آثار غلوشان ادعاى ولايت و قطبيت است . زمزمهء اين دعوى از زمان بايزيد بسطامى و منصور حلاج شد كم‌كم قوت گرفت . تا آنكه ملتزم شدند كه در هر عصرى قطبى و وليى لازم است مولوى : پس بهر دورى وليى قائم است . قبل از بايزيد و حسين بن منصور حلاج از صحبت ولايت چندان خبرى نبود ايندو بيشتر از همه پرده‌هء حيا را برداشتند و غلو در خود را تا سر حد