و ايضا براى دفع اعتراض خانقاهيها گويد :
9 - گر مدد خواستم از پير مغان عيب مكن * پير ما گفت كه در صومعه همت نبود
( يعنى در خانقاه )
10 - بيا بميكده و چهره ارغوانى كن * مرو بصومعه كانجا سياه كارانند
11 - رطل گرانم ده اى مريد خرابات * شادى شيخى كه خانقاه ندارد
گو برو آستين به خون جگر شوى * هر كه درين آستانه راه ندارد
12 - ز خانقاه بميخانه ميرود حافظ * مگر ز مستى زهد و ريا به هوش آمد
13 - صوفيان جمله حريفند و نظر باز ولى * زين ميان حافظ دلسوخته بد نام افتاد
14 - در خانقه نگنجد اسرار عشقبازى * جام مى مغانه هم بامغان توان زد
15 - صوفى گلى بچين و مرقع بخاربخش * وين زهد خشك را بمى خوشگواربخش
16 - طامات و شطح درره آهنك چنك نه * تسبيح و طيلسان بمى و ميگساربخش
17 - صوفى شهر بين كه چون لقمه شبهه مىخورد * پاردمش دراز باد آن حيوان خوش علف
18 - صوفى بيا كه خرقه سالوس بركشيم * وين نقش زرق را خط بطلان بسر كشيم
19 - بيرون جهيم سرخوش و از بزم صوفيان * غارت كنيم باده و شاهد ببر كشيم