تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 434

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٤٣٤
گوينده اگر معلوم هم نباشد ، تمثل صحيح است چه رسد به اين كه مقصود گوينده بايد معلوم باشيد يا آنكه گوينده عالم باشد يا اهل ايمان باشد مثلا تمثل به اين اشعار بسيار ميكنند :
قدر زر ، زر گر شناسد قدر گوهر گوهرى * دانهء فلفل سياه و خال مه رويان سياه
نابرده رنج گنج ميسر نميشود ، پشه چه پر شد بزند پيل را ، و امثال ذالك در صورتى كه اكثر تمثل‌كنندگان شاعرش را نميدانند تا چه رسد به آنكه در چه موضوع گفته و براى چه گفته پس اين تمثلات از باب اهتمام بگوينده يا اهميت بخصوصيت گفتهء او نيست و همچنين است تمثلانيكه باشعار حافظ دائر است اكثرى از تمثل‌كنندگان نميدانند كه از حافظ است يا ديگرى چون در باب تمثل دانستن گوينده لزوم ندارد و آنها هم كه ميدانند كه از حافظ است نميدانند در چه موضوع گفته اكنون ما به آنها اشارت ميكنيم :
بس تجربه كرديم در اين دار مكافات * با دردكشان هر كه در افتاد برافتاد
تمثل به اين بيت بسيار مىشود بعضىهم در وى تغييرى ميدهند حافظ اين بيت را در طعن بر رقيبان و مخالفين خرابات گفته و همچنين ابيات زيرين را
گوهر پاك ببايد كه شود قابل فيض * ورنه هر سنك و گلى لؤلؤ و مرجان نشود خوش بود گر محك تجربه آيد بميان * تا سيه روى شود هر كه در اوغش باشد
اولش اينست ، نقد صوفى نه همه صافى و بيغش باشد ( الخ ) نظيرش اين است
نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند * تا همه صومعه‌داران پى كارى گيرند خدا زان خرقه بيزار است صد بار * كه باشد صد بتش در آستينى