تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 433

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٤٣٣
نهال دشمنى بركن كه رنج بيشمار آرد
اين هم نيز در مقام استماله و استعطاف شاه است زيرا كه گفته :
عمارى دار ليلى را كه مهد ماه در حكمست * خدايا در دل اندازش كه بر مجنون گذار آرد
مصراع : از آن گناه كه نفعى رسد به غير چه باك ، مصراع اولش : اگر شراب خورى جرعهء فشان بر خاك ، اين كه اولا غلط است و خلاف شرعست نفع رسانى بايد از راه مباح باشد انما يتقبل اللّه من المتقين ، ( يا ايها الذين آمنوا انفقوا من طيبات ما كسبتم و مما اخرجنا لكم من الارض و لا تيمموا الخبيث منه تنفقون ) و ثانيا در مقام گدائى و استماله است كه خود را خاك فرض كرده و ميگويد ، اگر جرعهء بر من بيفشانى چه شود ، چنانچه براى امير تيمور گفته :
ايصبا بر ساقى بزم اتابك عرضه دار * تا از آن جام زرافشان جرعهء بخشد به من
مصراع : روح را صحبت ناجنس عذابى است اليم ، اولش اينست ، چاك خواهم زدن اين دلق ريائى چكنم ، اين را از باب دلخوشى پير مغان گفته كه در اولش گفته فتوى پير مغان دارم و قوليست قديم پس براى دلخوشى او طعنه بر رقيبان يعنى صوفيان خانقاهى مىزند . و ديگر قسمتى از اشعار اوست كه حكم امثال را پيدا كرده و بعنوان تمثل بسيار خوانده مىشود آنها را هم نيز باد ميكنيم تا مبدا كسى توهم و خيال كند كه اين‌ها در يك موضوعات مهمهء گفته شده و از اين جهت است كه زياد تمثل به آنها مىشود بلكه اينها را هم نيز يا از باب تملق و يا از باب رقابت و يا خود ستائى گفته ولى در باب تمثل شرط نيست رعايت گوينده و مقصود گوينده بلكه به صرف انطباق اكتفاء مىشود در صورتى كه شخص