كه حيف باشد از او غير او تمنائى
با آنكه مخالف اين بسيار گفته بلكه همهاش از سوز و گذار و هجر و فراق و طلب وصل و اظهار اشتياق دم مىزند مع ذالك اين را هم براى خوشامد پير گفته و اين هم نوعى از استماله و تملق است چنانچه بشاه گفته در دائرهء قسمت ما نقطهء پرگاريم رأى آنچه توانديشى حكم آنچه تو فرمائى
دهقان « 1 » سالخورده چه خوش گفت با پسر * كاى نور چشم من بجز از كشته ندروى
اين هم با آنكه حكايت پند است از باب استمالهء قلب شاهست يعنى تا احسان نكنى خدمت نبينى چنانچه گفته :
چو ذكر خير طلب ميكنى سخن اينست * كه در بهاى سخن سيم و زر دريغ مدار
بيا كه قصر امل سخت سست بنياد است * بيار باده كه بنياد عمر بر باد است
نصيحتى كنمت ياد گير و در عمل آر * كه اين حديث ز پير طريقتم باد است
مجود درستى عهد از جهان سست نهاد * كه اين عجو زه عروس هرار داماد است
اين را هم در ترغيب بر عيش و باده نوشى و استماله و استعطاف قلب شاه گفته كه بدينوسيله چيزى اعاذى كند زيرا كه گفته :
مگر تعلق خاطر به ماه رخسارى * كه خاطر از همه غمها به مهر او شاد است
سحر با باد ميگفتم حديث آرزومندى بفصل شاهان مراجعه شود تا معلوم شود كه براى شاهست :
درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد
هامش
( 1 ) قبلش اينست :اين قصهء عجب شنو از بخت واژگون * ما را بكشت يار به انفاس عيسوى
چشمت بغمزه خانهء مردم خراب كرد * مخموريت مباد كه خوش مست ميروى