سفهايند ( الا انهم هم السفهاء و لكن لا يعلمون ) .
صوفى حقيقى حافظ است
كه حقيقت تصوف را فهميد و از خانقاه خارج شد و رندى اختيار كرد
بنابراين حق با حافظ شيرازى است كه از رياكاريهاى صوفيه و نفاق كاريها و زهد ورزيهاى ريائيشان مذمت مىكند و ترك سالوس بازى ايشان را نمود و از خانقاه بيرون رفت و بشيوه رندى و لايبالىگرى پرداخت چنان كه ميگويد :
1 - صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد * بنياد مكر با فلك حقه باز كرد
2 - اى كبك خوش خرام كه خوش ميروى بناز * غره مشو كه گربه عابد نماز كرد
3 - نقد صوفى نه همه صافى و بىغش باشد * اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد
4 - صوفى ما كه ز درد سحرى مست شدى * شامگاهش نگران نباش كه سرخوش باشد
5 - كجا است صوفى دجال فعل ملحد شكل ( الخ )
6 - حافظا مىخور و رندى كن و خوش باش ولى * دام تزوير مكن چون دگران قرآن را
7 - باده نوشى كه در او روى و ريائى نبود * بهتر از زهدفروشى كه در او روى و رياست
8 - ما نه مردان ريائيم و حريفان نفاق * آنكه او عالم سرّ است بدينحال گواست