تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 429

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٤٢٩
به عمل نيست بلكه موقوف بلطف ازل است چنانچه از اشعارش ظاهر مىشود و در فصل جبر اشاره بوى شد و در همين غزل نيز در بيت بعد گفته
كيست حافظ كو ننوشد باده با آو از رود * عاشق مسكين چرا چندين تحمل بايدش
پس اين خلاف امر حق و گفته حق است بلى تكيه كردن بر تقوى غير رفض تقوى است آنچه لازمه توكل است نسبت بامر آخرت تكيه كردن بر تقوى است يعنى عجب و غرور باعمال نداشتن نه رفض تقوى كردن چنانچه او باطل فهميده يا اگر صحيح فهميده مغالطه مىكند مصرع يار با ماست چه حاجت كه زيادت طلبيم مصرع دومش دولت صحبت آن مونس جان ما را بس اين را براى پير گفته از جملهء اين غزل است ما كه رنديم و گدا دير مغن ما را بس مصرع : حافظ ار سيم و زرت نيست چه شد شاكر باش مصرع دومش : چه به از دولت لطف سخن و طبع سليم اين جا هم كه استغنا نيست بلكه اتكاء به هنر شعرى است كه بعدش گفته :
گوهر معرفت اندوز كه با خود ببرى * كه نصيب دگرانست نصاب زر و سيم
پس معلوم مىشود كه اين لاف استغناء از حسرت محروميت است و اما آنچه از وى در موارد مختلفه از مواعظ و نصايح و پنديات و ذم دنيا استشهاد ميكنند نيز در طى ابواب سابق ذكر شد الا اين كه اين جا نيز بعضى ديگرش را ذكر ميكنيم و هم بعضى از آنهائى را كه گذشت :
عرض « 1 » حاجت در حريم حضرتت محتاج نيست
هامش
( 1 ) براى شاه شجاع است نه براى خدا جاى ديگر نيز گفته محل نور تجليست قلب انوار شاه