تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 428

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٤٢٨
آصف صاحب قران جرم بخش عيب‌پوش
مصراع در راه عشق مرحله قرب و بعد نيست مصراع دومش ميبينمت عيان و دعا ميفرستمت اين را براى شاه گفته و در آخر طلب است و قبا مىكند مصراع ، در راه « 1 » عشق وسوسه اهرمن بسى است مصراع ديگرش پيش آى و گوش دل بپبام سروش كن و اما استغناء و توكل و قناعت و عزت نفس بسيارى از آن در فصل طمع گذشت و در آنجا معلوم شد كه يا از حسرت محروميت است و يا از گرمى سر از باده و همه‌اش لاف استغنا است نه استغناى حقيقى باز هم چند جمله محض نمونه در اينجا ذكر ميكنيم
رند عالم سوز را با مصلحت بينى چه كار * كار ملكست آنكه تدبير و توكل بايدش تكبه بر تقوى و دانش در طريقت كافريست * راهرو گر صد هنر دارد توكل بايدش
در اين ديوان به غير از آن بيت كه در فصل شاهان گذشت كه گفته بود شاه يزدم ديد و مدحش كردم و هيچم نداد همين بيت است كه در توكل گفته اينهم كه توكل نيست زيرا كه اگر مقصود توكل در امر معاش و امور دنياست چنانچه از بيت اولش ظاهر است پس ظاهر است كه اين تنبلى است نه توكل و مخالف است با آيات و اخبار و گفتار همهء اهل است اما مخالف با توكل نيست و اگر نسبت بآخرت و عفو و رضاى خدا و جنات و درجات است چنانچه عقيده او اين است كه در اين امور بسته
هامش
( 1 ) اين را هم براى يكى از دولتيان گفته از باب رقابت زيرا كه گفتهسرمست در قباى زرافشان چو بگذرى * يك بوسه نذر حافظ پشمينه‌پوش كن