نتيجه قضاوت منصفانه درباره صوفى حقيقى
پس بنابراين اگر بديدهء انصاف بنگريم صوفى حقيقى همان قلندريه يارند خراباتى يا غير آنها از سلاسلى كه رفض شرع كردند به كلى و ترك فرائض و مرتكب كبيره ميشوند ، خواهد بود . زيرا كه اثر تصوف همين است ، آنان كه ميخواهند هم صوفى باشند هم متشرع اينها هم منافق با اسلامند هم منافق با تصوف .
پس بنابراين اگر از علماء يا موثقين بشنوى كه متصوفه ترك نماز ميكنند يا اگر نقل كنند كه فلان نماز نخواند يا فلان شراب خورد يا قمار كرد يا حرام ديگر مرتكب شد تكذيب مكن كه اين مخالف با تصوف نيست بلكه حقيقت تصوف است ، آنان كه غير اين باشند مخالف با تصوف هستند و بناى تدليس و ريا را دارند .
بار ديگر مكرر ميكنيم تا مقصود به غير مقصود اشتباه نشود . مقصودم چنان نيست كه بعضى از تلبيس كنندگان ميگويند كه صوفى مذموم قلندريهاند و كسانى كه رفض دين كنند ، ديگران مذموم نيستند يا ميگويند متظاهرين بشرع عارفند صوفى نيستند صوفى همانها هستند كه تظاهر بر خلفا دين ميكنند بلكه ميگوئيم هر دو صوفيند و هر دو مذمومند ولى آنان كه رفض دين كردند بر اصل تصوف و حقيقت تصوف رفتند و آنان كه متظاهر بشرعند نه بر حقيقت تصوف رفتار ميكنند نه بر حقيقت دين هستند مذبذبين بين ذلك لا الى هؤلاء و لا الى هؤلاء ) اينها منافق و مرائى هستند و گمان ميكنند كه بدينگونه مىشود كه بين شرع و تصوف اصلاح نمود ( الا انهم هم المفسدون و لكن لا يشعرون ) و گمان ميكنند كه قلندريه