ما بين مسلم و كافر و مشركين و كفار جاهليت عرب ، مشركين و گبرها و زردشتهاى قبل از اسلام را نيز پنديات است حكماى يونان را نيز پنديات است حكماى هند را كه از آن جمله كليله و دمنه است نيز پنديات است پس پنديات اختصاص به مسلمان ندارد چه رسد به آنكه در هر كس كه باشد نزد خدا بزرك باشد بلى كسانى كه نزد خدا بزرگند اهل حكمت ميباشند ولى نه آنكه هر كس داراى حكمت باشد نزد خدا بزرك است كليت از آن طرف است نه از اين طرف .
ثالثا پنديات آنها پنديانى است علمى و تعلمى يعنى همهاش در اثر آموختنى و فرا گرفتن و جمعآورى از اين و آنست و اين فضلى نيست مگر مانند سائر اعلوم كه هر كسى آموخت فضيلتى بر نياموخته دارد نه آنكه فضل و مقامى در بارگاه حق حاصل كند . پنديات ايشان آموختههاى فلاسفه و حكماى يونان و هند و غير ايشان است پس فضلى هم اگر باشد براى ايشان است نهايت آنكه مثل ايشان با ايشان اينست كه ايشان گندم را كشتند و آرد كردند و ايشان او را پختند پس ايشان اصلش را گفتند و ايشان شعرش كردند پس پنديات ايشان از مكتب و علمناه من لدنا علما نيست بلكه از مكتب فلاسفه و حكماى غير اسلام است و لذا براى گفتههاى خود بسيار شاهد از ايشان ميآورند . « 1 »
رابعا پنديات ايشان پنديات ناقص است زيرا كه يا مستند بگفتههاى همان حكما است و يا به تجربيات شخصى خود كه براى شخص خود اتفاق افتاده و مسلم است كه تجربيات شخص واحد هرگز بكمال نرسد سعدى ايشان گفته :
مرد هنرمند هنر پيشه را * عمر دو بايست در اين روزگار
هامش
( 1 ) مؤيدتى اينكه حافظ گويد :( جز فلاطونخمر نشين شراب * سر حكمت با كهگويد باز )در طريقهء علم از اشعاربىمعنى گذشت