از نثر است لهذا پنديات ايشان متداول و رائج شده ولى علما را چندان علاقه بشعر نيست و كمتر بشعر ميپردازند لهذا از ايشان چيزى نشر نميشود اهل منبر نيز گاه از جهت منبر آرائى و گاه از جهت جلب توجه مستمعين يا رفع ملالت يا تهيج قلوب كه از روى شوق و شعف مطلب را فرا گيرند ناچارند از خواندن اشعار و چون اشعار پنديات از علما و فقها يا كم است يا نيست ناچار از اشعار ايشان ميخوانند مانند آنكه مسلمان اگر احتياج بمتاعى با آلت كارى پيدا كند چون ظروف و امتعه و اقمشه در اهل ملت خود يافت نشود ناچار از غير اهل ملت خود ميخرد و اين عمل كاشف از ارادات او به غير اهل ملت خود نيست همچنين عمل اهل منبر كاشف از حسن عقيده آنان نسبت بايشان نيست كه عوام اين را مؤيد از براى بزرگوارى ايشان بگيرند ، از جمله تأليفات اين حقير كتابى است در پنديات شعرى از يك مصرعى و يك بيتى و دو بيتى و سه بيتى در هر موضوع از موضوعات اخلاقى از اول تا به آخر و اين را براى همين نظم و تأليف كردم تا اهل ملت ما مستغنى از بيگانگان باشند .
ثانيا ميگوئيم پند گفتن و اندرز دادن اگرچه فى الجمله علامت بزرگى هست نسبت بعاميان يعنى البته داناى پند و حكمت نسبت بنادان بر ترى و بزرگى دارد ولى نه آن بزرگى در دربار احديت يعنى بطوريكه پنديات كاشف باشد از حسن مقام او در حضرت قدس ربوبى و اتصال و ارتباط او بمبدء اعلى و اتخاذ او از حضرت احديت بلا واسطه چنانچه مى گويند شعر .
در پس آئينه طوى صفتم داشتهاند * آنچه استاد ازل گفت بگو ميگويم
زيرا كه پنديات مانند همان آثار غريبه كه پيش گذشت امريست مشترك