مانند مؤسسهايكه دو جنس چائى با بستهبندى مخصوص بمردم بفروشد ، يكى پست بىارزش كه مخصوص خود مؤسسه است ، و ديگرى مرغوب و عالى و متداول كه در هر مؤسسه و در هر مغازه يافت مىشود ، ولى هر دو را بعنوان چاى اعلاى ممتاز و مخصوص مؤسسه مىفروشد ، سادگان غافل فاسدش را هم بجاى صحيح و اعلاء و هر دو را هم بعنوان اختصاص و امتياز مىخرند ، قوهء تميز ندارند كه فاسدش را از صحيح تميز دهند و فهم آن هم ندارند كه صحيحش هم اختصاصى نيست ، باز بسا باشد كه بعضى از اهل فهم و دراية بسته چائى صحيح را ديده تعريف و تمجيد مىكند جاهل غافل ديگر فكر نميكند كه او چائى خويش را كه مشترك و متداول است تعريف كرده نه از چائى پستش يا از همهء جنسش .
عرفان اسلام چيست و بچيست
دفع توهماگر بگوئى پس بنابراين اسلام عرفان ندارد و اگر دارد پس چيست ؟ جواب ميگويم : كسى منكر عرفان اسلام نيست ؟ هر چه عرفان است در اسلام است ، حرف اينست كه اينهائى كه اين جماعت او را عرفان ناميدهاند و بعنوان عرفان بخورد مردم دادهاند ، عرفان نيست ، و اگر اينها عرفان است پس چرا خصيصهء خود ميدانند و برايش دكانى وضع كردهاند پس همه اهل اين عرفانند .
و اما عرفان اسلامعبارت است از معرفت توحيد و نبوت و امامت و معاد و دين و كتاب و سنت از همان طريق معهود ، بدون حاجت برياضت و ذكر و مرشد ، معرفت يقينى ايمانى اذعانى غير قابل تشكيك ، لكن اين معرفت را در مقام ايمان و تصديق مراتبى است ، و هر كسى را مرتبهاى است و كليه