ديگر عوام بيچاره متوجه نيست كه اگر علماء اهل سنت را ميگوئى ما آنها را هم اهل بدعت و مشرع و مغير احكام ميدانيم چه آنكه امام آنها يعنى خليفهء دوم در مقابل پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و امر پيغمبر اعمال راى كرد و گفت احتياج بنوشتهء تو نيست كفانا كتاب اللّه چه رسد به آنان كه مأموم آن امامند ، و اگر علماى شيعه را ميگوئى آنها گفتههاى خود را مستند ميكنند بفرمايش خدا و رسول و ائمه ( ع ) ، زحمتها كشيدند تا اخبار ائمه را جمع نمودند بعد زحمتها كشيدند تا صحيح آنها را از سقيمش معلوم كردند و بعد زحمتها كشيدند تا رجال يعنى رواة و اصحاب حديث را جرح و تعديل كردند بعد سالهاى سال در طريق استنباط زحمت ميكشند در هر فرعى از فروع دقتها ميكنند بحث و مناظره و مراجعهء كتب ميكنند . تا آنكه موافق قول معصوم ( ع ) را جزم كنند ، فقط در اموريكه مورد خلاف و شبهه است اعمال نظر ميكنند آن هم با اصول ديگر تطبيق ميكنند و استفادهء حكم مينمايند و اين را استنباط مينامند .
اين كجا تا آنكه بگويد من بكشف ديدهام يا بگويد من به گوش از سروش غيبى شنيدهام يا بگويد عشق مرا وادار كرد و راهنمائى نموده .
بامر پير بود آن بامر حق بود اين * ببين تفاوت ره از كجا است تا بكجا
حاصل آنكه تشريع را مىشود بوجهى تلبيس نمود ، اما سقوط تكليف يا تحليل حرام را كه بعضى از سلاسل اگرچه تظاهرند و منع از تظاهر به آن ميكنند و او را از اسرار ميدانند چنانچه گذشت و فقط در خلوات و مجالس سرى خود تظاهر ميكنند ولى بعضى ديگر از تظاهر امتناع ندارند هم تنبلى از تكاليف ميكنند و هم مرتكب محرمات از كبيره و صغيره مى شوند و مضرهم نميدانند ، نميشود بر عوام تلبيس كرد و مشتبه نمود ، زيرا