تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 391

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣٩١
احديت مطلقه حاصل كند كه فرد لا نظير له است پس در عالم وجود و همهء ماوراى معبود نظير و مانندى براى او نخواهد بود و چون مقامات طى گرديد ديگر او را هيچ سمتى نيست بجز اينكه ديموميت مطلقه بديموميت حق پيدا كند كه شجرة الخلد و ملك لا يبلى است و چون ولى مطلق دائمى ابدى گرديد سزاوار آنست كه مظهر يا دليل گردد پس او دليل حق است و رهنماى خلق ايسالك تيز فهم باش و نكته را درياب ببين كه اين بندهء بىجاه و مال چگونه واجد همه صفات كمال از جلال و جمال است و در پرتو ذات لا يزال طى مقامات وصال نموده و تاج ولايت و صاحب الامريت را خلعت يافتهت و به سمت دلالت و رهنمائى خلق از جانب رب العزه شتافته .
با خداد دادگان ستيزه مكن * كه خداداده را خدا داده است
باز هم يك پرده ديگر از روى اسرار بر دارم تا بهتر ترا يقين حاصل شود و بيشتر به حق اولياء معرفت پيدا كنى و بدانى كه اولياء داراى چه مقامى هستند و سر سرانه نگوئى نحن اولياء اللّه و احبابه
گر ولى اللّه آن صوفيستى * پس عدو اللّه ديگر كيستى
بدان ايساك عزيز و ايصاحب عقل و تميز كه هر حرفى را دو ظهور است ظهور نطقى و ظهور كتبى اولى را بينات و دومى را زبر گويند هر حرفى در كتاب يك حرف است و آن بر وفق حقيقت اوست كه در نزد تركيب به همان حرف اداء مىشود ولى در نطق بيشتر از يك حرف است در وقتى كه كه تنها اداء شو و بنابراين پس در هر حرفى از جهت زيرش اشاراتى است باز هر حرفى را به حساب جمل زبرش را عدديست و بيناتش را عدديست و هر يك را مستقلا اشاراتى است و مجموعا نيز اشاراتى اگر