تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 390

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣٩٠
ديدهء خواهم كه با شدشه شناس * تا شناسد شاه را در هر لباس
و ما اوتيم من العلم الا قليلا و قالوا ان انتم الا بشر مثلنا .
زنهار كه به اولياى خدا ظن بد مبر * « او نمينمايد بما گر چه زما است »
ايسالك تو هر گر پى بحقيقت من نخواهى برد مگر آنگاه كه عين الحقيقة و كل الحقيقة شوى ولى چون تو اهل ظاهرى اندكى از اسرار و رموز اسم خود را بگويم تا بلكه كمى ديده بصيرت تو باز شود همچنانكه خداوند جل شأنه چون دانست كه مخلوقات پى به دو نبرند لا جرم آنها را از راه اسماء به خود دعوت كرد كه فللّه الاسماء الحسنى فادعوه بها بدان ايعزيز كه اسم جواد مركب از چهار حرف است و در هر حرفى اشاراتى است و عدد زير اين حروف چهارده است كه عدد كامل است كاملتر از اين عدد عددى نيست و اما بيناتش فيها ما لا يحصى من الاشارات ايسالك عزيز ( ج ) اشاره بصفت جلال و جمال است ( واو ) اشاره بمقام وصل و ولايت است ( الف ) اشاره بمقام احديت و صاحب امريت است ( دال ) اشاره به ديموميت و دليليت است كه پس از آنكه بنده متصف به دو صفت جلال و جمال حق شد كه آخرين درجه كمال است كه هيچ كمالى فوق اين كمال نيست زيراكه همه صفات كماليه حق منحصر به دو نوع است نوعى جمال و نوعى جلال ، ديگر آن بنده از همه جهت آراسته و بهر شرف پيراسته و شايسته همه مقامات است و چون بدين مقام رسد شايسته وصل گردد و چون بمقام وصل رسيد و در درياى احديت غرق شد و آنجا است كه ملك و ولايت نيست مگر خداى عز و جل را كه لمن الملك اليوم للّه الواحد القهار لا جرم متوج بتاج ولايت اللّه شود كه هنالك الولاية للّه الحق هو خير ثوابا و خير عقبها و چون بدين تاج كرامت مفتخر گرديد ناچار مرتبه