مىكند و بصراحت بيان اعلام مىكند كه شياطين و اجنه در بسيارى از امور دستاندركارند و روابط خصوصى با انسان دارند و براى خود اوليائى دارند چگونه بمحض ديدن بعضى از امور غريبه از شخص ميتوان اطمينان پيدا كرد كه از حق است تا تحقيق كامل از حالات و رفتار و كردار و مطابق بودن اعمال او با شرع و رضاى حق حاصل نكنيم چه رسد به آنكه مخالفت مسلك و روش او را با شرع مىبينيم و چگونه باور كنيم كه در اثر تصوف كه اصلش باطل است يا هنوز بر عامى در ابتداى امر صحتش محقق نشده خداوند به او كرامت داده باشد .
و اما خطاى عامى در نتيجه ، پس از اينجهت است كه بر فرض كه بروز اين امور كرامت باشد و بر فرض كه از حق باشد تسليم وى شدن و مريد وى شدن از كجا است و بچه دليل ، مگر هر كس اهل كرامت باشد بايد ديگران سر به او بسپرند و دست ارادت بوى دهند و مطيع و منقاد اوامر و نواهى او باشند و فرمانبر دستور او باشند يا آنكه مقلد و مطيع كشفيات او باشند قل ان اللّه امركم بهذا ام تقولون على اللّه ما لا تعلمون و يا او را مانند بت بپرستند و ستايش كنند و يا او را قطب و مرشد طريقت دانند اين نتيجه ها بچه ثابت مىشود كرامت كه چيز مهمى نيست در هر بندهء كه در نيت و عمل ، خالص و صاف برود پيدا مىشود ولى قطب نشود ، هادى خلق نگردد ، اولى الامر نشود قول او و فهم او و كشف او براى ديگران حجت نباشد ، حق دعوت خلق بسوى خود ندارد ، اگر او را فضيلتى بود در نفس خود بود والى و ولى بر خلق نشود سمت مولويت پيدا نكند بلى اگر عالم باشد و از روى مدارك معتبره كه از خدا و رسول و ائمه معتبر شده استنباط احكام را كند قابل تقليد باشد آن هم نه واجب التقليد و واجب
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 379
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٣٧٩