الحقايق بطلت الشرايع .
بلى بعضى از آنان بخصوص در اين او ان كه نام تصوف را از خود بردهاند كه مردم از وى نگريزند و خود را بنام عرفاى متشرعه يا اهل اللّه ناميدهاند و مشتهر كردهاند همواره متظاهر بشرع بلكه بآداب و سنن ظاهريه هستند تا مقدسين و متقين را به خود جلب كنند ولى تظاهر آنان بشرع و آداب مانند تظاهر منافقين است در صدر اسلام ، زيرا كه اعتراف به اين مبانى كه ذكر شد با التزام و اعتقاد بشرع منافى است .
وحى و الهام و هاتف
چهارم وحى و الهام و هاتف - يعنى سروش غيبى و رؤيت روحانيين و ملائكه بديهى است كه ادعاى اين امور پس از وصول بكشف و شهود و درك همه حقايق بزعم ايشان امر بزرگى نيست بلكه اين امور را براى سالكين يعنى مريدان كه در بدايتند يعنى مبتدى هستند قائلند اين امور را هم بيشتر متصوفه بعد از اسلام مدعى شدند در مقابل ائمه شيعه .
تشريع احكام و سقوط تكليف
پنجم تشريع احكام و سقوط تكليف - اما تشريع احكام يعنى كسى كه پير و اصل و مرشد كامل گرديد ميتواند از خود جعل احكام كند و تغيير احكام دهد و او را خطا هيچ نباشد آنچه بگويد يا بكند عين حق است .
حافظ :
پير ما آنچه كند عين ولايت باشد * بمى سجاده رنگين كن گرت پير مغان گويد
كه سالك بىخبر نبود ز راه و رسم منزلها