معاد و عارف فقهاء و علمايند كه مطلعند از اخبار و آثار ايشان و همچنين حكمت حكمت آل محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلم است و حكما همان فقها و علماى مطلع از اخبار و آثارند ولى اينها كه خود را عارف ناميدهاند و دم از عرفان ميزنند نه عرفانشان متخذ از ائمه است و نه فقهاء را عارف ميدانند و همچنين آننان كه خود را اهل حكمت ميگمارند و حكماء ميخوانند نه حكمت ايشان متخذ از اخبار ائمه است بلكه از فلاسفه و عقول ضعيفهء خود است و نه فقهاء را حكيم ميدانند پس فرق است بين اسم گذارى و بين معنى اصل لفظ آنچه ترا مغرور كرده و طالبش گشتهء معنى اصلى است و آنچه در جستجويش ميروى معنى اسمى است .
مطلب ديگر نيز بايد دانست و آن اينست كه بعضى از رهزنان براى فريفتن بعضى از كسانى كه فى الجملة اهل اطلاعند و تا حدى فهميدهاند كه اين دعوى عرفان دعوى اسميست حقيقتش عرفان نيست ، متشبث به نيرنك ديگر شدهاند و بعضى از كسانى هم كه شايد مغرض نباشد اين حرف را از ايشان پسنديدهاند و خوششان آمده تقليدانه و بىتحقيق از وى استقبال ميكنند در محافل و منابر و تأليفاتشان هم اين مقاله را تصديق نموده و تعقيب مى كنند با آنكه رد بر تصوف ميكنند يا مىنويسند و بسا شود اين را وجه صلحى ما بين فريقين قرار دادهاند غافل از آنكه اگر اين مقاله را تصديق كنند اثبات تصوف كردهاند نه در تصوف نهايت رد بعضى از شعبههايش را نه رد اصل او را و آن نيرنك و مقاله اينست كه ميگويند عرفاء را نبايد به كلى
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 365
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٣٦٥