تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 363

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣٦٣
پيدا شد شيعه ، و اهل سنت و جماعت ، معاويه پيروان خود را به اهل سنت يعنى پيرو سنت و اهل جماعت يعنى مجتمع بر حق ناميد پيروان امير المؤمنين عليه السّلام را خارج از جماعت فرض كرد و آنها را به شيعه و اصحاب على ناميدند تا در زمان زيد بن على بن الحسين عليه السّلام اسم رافضه هم بر شيعه اضافه گرديد مدت يكقرن بر همين منوال مسلمين به ايندو نام خوانده ميشدند تا چون تفرقه دوم كه تفرقه در مذهب است پيدا شد در اينجا اهل هر مذهب خود را بنام امام خود يا به وصف امام خود ناميدند چون حنفى و مالكى حنبلى و جعفرى و زيدى و فطحى و كيسانى و داودى و سفيانى و اشعرى و معتزلى و چون بناى مسلك و روش و فن شد باز اهل هر مسلك خود را بنام مسلك خود خواندند چون فقها و محدثين و متكلمين و حكماء و ادبا و مفسرين ، متصوفه نيز خود را به اين دو نام مشهور كردند صوفى ، عارف ، حال كه مطلب معلوم شد ميگوئيم كه ايعامى ساده كه فريفته لفظ ميشوى و از همه جا بىاطلاعى ، آن عرفان كه ممدوح و شك و شبهه در وى نيست آن عرفانيست كه بمعنى اصلى اولى خود باشد نه اينكه بعرفان ناميده شده . و آن عارف كه ممدوح است آن عارفى است كه مصداق عرفان اصلى باشد نه مصداق اين عرفان موسوم راه مغالطه و اشتباه از اينجا است كه فرق نميگذارى بين معنى اصلى اولى و معنى اسمى مصطلح و ميگوئى چرا از عرفان بدگوئى ميكنيد چرا از عرفاء بدگوئى ميكنيد و مىگوئى عرفان كه بد نيست عارف كه بد نيست تو نميدانى كه اين اسم است بحقيقت اوليه خود باقى نمانده مانند آنكه امروز حزبهاى مختلف و دسته‌هاى مختلف خود را بنامهاى بزرك مينامند مثلا پيروان على ، جمعيت قرآن ، جمعيت اسلام ، و امثال ذالك اگر فرض شود