تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 333

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣٣٣
( 6 ) يك جا ميگويد :
ايدل طيق رندى از محتسب بياموز * مست است و در حق او كس اين گمان ندارد
جاى ديگر گويد :
زديم بر صف رندان و هر چه بادا باد ، * در خرقه ازين بيش منافق نتوان بود بنياد ازين شيوهء رندانه نهاديم
دفع توهم ، بسا باشد كه معتقدين بحافظ بيت اول را چنين معنى كنند كه طريق عرفان و سلوك عشق را از محتسب بياموز يعنى بطورى باش كه كسى به تو حسن ظن نبرد و ترا نپندارد كه اهل سلوكى ولى نه چنين است محتسب اهل سلوك نبوده و حافظ هم مكرر از او توبيخ كند در اينجا هم بر توبيخ او سخن گفته مقصودش آنست كه خودش در خفا اهل باده است ولى در ظاهر منع از باده كند و دربارهء محتسب گفته شراب خانگى از بيم محتسب خوردن و گفته .
محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد * قصه ما است كه در هر سر بازار بماند ايدل بشارتى دهمت محتسب نماند * وز مى جهان پر است و بت ميگسار هم
( 7 ) باز يك جا گفته .
ما اهل زهد و توبه و طامات نيستيم * با ما بجام و باده صافى خطاب كن
با آنهمه كه در باده و درد كشى گفتهء كه گذشت باز جاى ديگر گويد
در شأن من به درد كشى ظن بد مبر * كالوده گشت جامه ولى پاك دامنم دلا ز نور هدايت گر آگهى يا بى * چو شمع خنده زنان ترك سر توانى كرد ولى تو تالب معشوق و جام مى خواهى * طمع مدار كه كار دگر توانى كرد گر اين نصيحت شاهانه بشنوى حافظ * بشاهراه حقيقت گذر توانى كرد
عجب اينست كه در همين غزل قبل از اين بيت گفته .
مباش پى مى و مطرب كه زير طاق سپهر * بدين ترانه غم از دل بدر توانى كرد