و تملق كيش ، و عياش خودخواه حامى حيثيات خويش بجز متخالفگوئى نيست كه هر روز بز مذاق كسى سخن گويد چنانچه گفته :
عمريست تا من در طلب هر روز گامى ميزنم * دست شفاعت هر زمان در نيكنامى مى ميزنم
تا بو كه يابم آگهى از سايهء سرو سهى * گلبانك عشق از هر طرف بر خوشخرامى ميزنم
بى ماه مهرافرو خود تا بگذرانم روز خود * دامى براهى مينهم مرغى بدامى ميزنم
هر چند كان آرام دل دانم نبخشد كام دل * نقش خيالى ميكشم فال دوامى ميزنم
پس بنابرين كسى كه چنين باشد قهرا گفتار او متخالف خواهد شد اكنون محض نمونه به چند جمله از متناقضاتش اشاره ميكنيم كه همينها خود ثابت مىكند كه او بر يك عقيده محكم ، ثابت و استوار نبوده .
( 1 ) يك جا گويد :
عرض و مال از در ميخانه نشايد اندوخت * هر كه اين آب خورد رخت به دريا فكنش
جاى ديگر گويد :
چل سال بيش رفت كه من لاف ميزنم * كز چاكرين پير مغان كمترين منم
هرگز بيمن عاطفت پير مى فروش * ساغر تهى نشد زمى صاف روشنم
( 2 ) يك جا گويد :
در مقامات طريقت هر كجا كرديم سير * عافيت را با نظر بازى فراق افتاده بود
جاى ديگر گويد :