هر آنكس را كه مذهب غير جبر است * نبى فرمود كو مانند گبر است
ميگوئيم بلى و همين هم يكى از وجوهى است كه ما آنها را عارف نميدانيم بلكه آنها خودشان خودشانرا عارف ناميدهاند و مسلك خود را عرفان نام نهادهاند حافظ .
در كوى نيكنامى ما را كه ره ندادند * گر تو نه ميپسندى تغيير ده قضا را
در خرابات طريقت ما بهم منزل شويم * كاينچنين رفته است در عهد ازل تقدير ما
غم جهان مخور و پند من مبر از ياد * كه اين لطيفه نغزم زر هر وى يادست
رضا بداده بده وز جبن گره بگشا * كه بر من و تو در اختيار نگشاده است
مطلب طاعت وه پيمان و صلاح از من مست * كه به پيمانه كشى شهره شدم روز الست
گناه اگرچه نبود اختيار ما حافظ * تو در طريق ادب باش و گو گناه من است
بگير طره مه طلعتى و قصه مخوان * كه سعد و نحس ز تأثير زهره و زحل است
به هيچ روى نخواهيد يافت هشيارش * چنين كه حافظ ما مست باده ازل است
بايد گفت كه مرادش از تأثير زهره و زحل تأثير وضعى الهى است و الا با بيت دوم مخالف است و هم شرك است :
برو ايزاهد و بر درد كشان خورده مگير * كه ندادند بما تحفه جز اين روز الست
آنچه او ريخت به پيمانه ما نوشيديم * اگر از خمر بهشت است و گراز بادهء مست
خنده جام مى و زلف گره گير نگار * اى بسا توبه كه چون توبه حافظ بشكست
مستور و مست هر دو چه از يك قبيلهاند * ما دل بعشوه كه دهيم اختيار چيست