تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 323

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٣٢٣
هر آنكس را كه مذهب غير جبر است * نبى فرمود كو مانند گبر است
ميگوئيم بلى و همين هم يكى از وجوهى است كه ما آنها را عارف نميدانيم بلكه آنها خودشان خودشانرا عارف ناميده‌اند و مسلك خود را عرفان نام نهاده‌اند حافظ .
در كوى نيك‌نامى ما را كه ره ندادند * گر تو نه ميپسندى تغيير ده قضا را در خرابات طريقت ما بهم منزل شويم * كاينچنين رفته است در عهد ازل تقدير ما غم جهان مخور و پند من مبر از ياد * كه اين لطيفه نغزم زر هر وى يادست رضا بداده بده وز جبن گره بگشا * كه بر من و تو در اختيار نگشاده است مطلب طاعت وه پيمان و صلاح از من مست * كه به پيمانه كشى شهره شدم روز الست گناه اگرچه نبود اختيار ما حافظ * تو در طريق ادب باش و گو گناه من است بگير طره مه طلعتى و قصه مخوان * كه سعد و نحس ز تأثير زهره و زحل است به هيچ روى نخواهيد يافت هشيارش * چنين كه حافظ ما مست باده ازل است
بايد گفت كه مرادش از تأثير زهره و زحل تأثير وضعى الهى است و الا با بيت دوم مخالف است و هم شرك است :
برو ايزاهد و بر درد كشان خورده مگير * كه ندادند بما تحفه جز اين روز الست آنچه او ريخت به پيمانه ما نوشيديم * اگر از خمر بهشت است و گراز بادهء مست خنده جام مى و زلف گره گير نگار * اى بسا توبه كه چون توبه حافظ بشكست مستور و مست هر دو چه از يك قبيله‌اند * ما دل بعشوه كه دهيم اختيار چيست