ترسم كه روز حشر عنان بر عنان رود * تسبيح شيخ و خرقه رند شرابخوار
جائى كه تخت مسند جم ميرود بباد * گر غم خوريم خوش نبود به كه مىخوريم
حافظا تكيه بر ايام چو سهو است و خطا * من چرا عشرت امروز بفردا فكنم
حاصل كار گه كون و مكان اينهمه نيست * باده پيش آر كه اسباب جهان اين همه نيست
منت سدره و طوبى ز پى سايه مكش * گرچه خوش بنگرى ايسرور روان اين همه نيست
دولت آنست كه بىخون دل آيد بكنار * ورنه با سعى و عمل باغ جنان اين همه نيست
من اگر باده خورم ورنه چكارم با كس * حافظ راز خود و عارف وقت خويشم
اين تقويم تمام كه با شاهدان شهر * ناز و كرشمه بر سر منبر نميكنم
حاش للّه كه نيم معتقد طاعت خويش * آنقدر هست كه گهگه قدحى مينوشم
هست اميدم كه على رغم عدو روز جزا * فيض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم « 1 »
گرچه با دلق ملمع مى گلگون عيب است * مكنم عيب كزو رنك ريا مىشويم
بهشت اگرچه نه جاى گناهكار انست * بيار باده كه مستظهرم برحمت او
بيا كه دوش بمستى سروش عالم غيب * نويد داد كه عام است فيض رحمت او
هامش
( 1 ) بعد از اين بيت است پدرم روضه رضوان ( الخ ) . اما از بيت اولش جواب اينست كه حاش للّه كه طاعتى نداشت و گرنه هم به خود ميباليد چنانچه بهتر شعرش و به اين اشعار سخيفش اينهمه ميبالد بعلاوه در ادعا و غلوش گذشت كه چقدر به خود باليده و اما از بيت دومش جواب گفتهامفيض عفوش نبود بهر كس از رغم عدو * ورنه بى عفو نماند ز چه پس ميكوشم