آنجهت كه گفتيم كه دفع ضرر محتمل به حكم عقل واجب است و ديگر آنكه در مهالك و مخاطرى كه معلوم و محقق است و چاره ناپذير است تا آن دقيقه آخر كه هنوز آن خطر نرسيده عقل و عقلا تجويز نميكند سبقت و پيش گرفتن بر وقوع را يعنى استقبال از خطر معلومرا قبل از وقوعش مثلا اگر كسى مريض است و يقينا و حتما ميميرد تا آن آخرين نفس او كه خود نمرده است جائز نيست كشتن او و همچنين امثله بسيار دارد پس چگونه در مخاطر مترقبه كه قابل دفع و رفع است عقل تجويز مىكند استقبال خطر مترقب را يا القاء نفس را بتهلكه :
گر مدد خواستم از پير مغان عيب مكن * پير ما گفت كه در صومع همت نبود
گر پير مغان مرشد من شد چه تفاوت * در هيچ سرى نيست كه سرى ز خدا نيست
چون استدلالات عوامانه است مستند بعقل يا كتاب نيست لا جرم خالى از تناقض نيست
برو معالجه خود كن اى نصيحت كوى * شراب و شاهد شيرين كر ازيانى داد
مكن به چشم حقارت نگاه در من مست * كه آبروى شريعت باينقدر نرود
خدا را محتسب ما را بفرياد دف و نى بخش * كه ساز شرع زين افسانه بىقانون نخواهد شد
ايدل ار عشرت امروز بفردا فكنى * مايه « 1 » نقد بقا را كه ضمان خواهد شد
ساقيا عشرت امروز بفردا مفكن * يا ز ديوان قضا خط امانى به من آر
هامش
( 1 ) ببينى كه چگونه تشكيك مىكند در امر ثواب و جزاء و اين تشكيك راست نميآيد مگر با تشكيك در گفته خدا كه ان اللّه لا يخلف الميعاد و يا تشكيك دو اصل برگشتن و معاد .