معلوم نيست و بسته برندى و زاهدى نيست بسا زاهد كه عاقبت بشر شد و بسا رند كه عاقبت بخير شد پس بهتر اين است كه از هيچ عيشى مضايقه نكرد و خود را به زحمت و كلفت عمل نينداخت بلكه امر را واگذار كرد بعنايت حق و لطف ازل اگر لطف ازلى باشد با عياشى خواهد بود و گرنه از زحمت زهدورزى چه سود ، اينك جواب :
اولا نقض ميكنم بامور معاش و ارزاق و آجال و كسب فضائل كمالات و همهء امور دنيوى پس بايد در هيچيك از آنها هيچ عمل و حركتى از خود نكرد و امر را واگذار بعنايت كرد و همچنين در دفع مرض و دفاع از دشمن و مهلكه و هر سوء :
و ثانيا چون معلوم نيست همين نامعلوميت او كافى است از براى حكم عقل بدفع ضرر محتمل و مظنون :
ثالثا امر ونيه شرع فرق گذرانده است بين زدهد و رندى ، فرائض را كه امر كرده معاصى را كه نهى كرده بايد اطاعت كرد اگر چه حسن عاقبت معلوم نباشد ، اين گفته از كسى نيكو است كه معتقد بشرع و دين نيست و الا با اعتقاد بدين هر نفسى موظف است باطاعت و عدم مخالفت خواه بر او عاقبت معلوم باشد يا نباشد معتذر شدن بعدم معلوميت عاقبت براى شخص معتقد هيچ وجهى ندارد :
رابعا عدم معلوميت عاقبت مجوز و مرخص حرام و معصيت نيست نه شرعا و نه عقلا اما شرعا كفايت مىكند در دليل بر وى همين اوامر و نواهى و تكاليفى كه از شارع مقدس بطور عموم براى همه كس رسيده با اينكه شارع ميداند كه حسن عاقبت براى همه معلوم نيست و هيچ تفكيك قائل نشده در تكليف براى آنان كه از عاقبت آگاه باشند ، يا نباشند و اما عقلا از
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 319
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٣١٩