به دريا افكنديم و در كشتى ارادت شاه نشستهايم « اى باد شرطه » و آن بادى است كه موافق كشتى حركت مىكند ، همتى از تو خواهيم تا به مقصود برسيم و اما بيت دوم : آنغزل را براى غياث الدين سلطان هند گفته چنانچه در آخرش نامش را برده و هم گفته :
شكر شكن شوند همه طوطيان هند * زين قند پارسى كه به بنگاله ميرود
چون مرام حافظ در غزلهائيكه بنام شاه يا وزير گفته و تقاضاى بذل نموده اينست كه يك دو بيت در وصف شاه گويد و يك دو بيت درگذشت دنيا ، جم رفت و كيخسرو رفت هيچكس از او طرفى نيست اين عيش درگذر است اين سبزه و بهار و گل ميرود نتيجه آنكه مى نوش و مى بنوشان كه جز اين بهرهء از دنيا نيست ، اين سيرهء حافظ است در مقام تقاضا اينجا هم بر همان سيره گويد : ساقى حديث سرو و گل و لاله ميرود وين بحث با ثلاثه غساله ميرود ، بعد هم گفته :
از ره مرو بعشوهء دنيا كه اين عجوز * مكاره مى نشيند و محتاله مبرود
بنابراين پس معنى اينست كه همه اين بحث و نزاعها بر سر دنيا و گل و لاله دنيا با ثلاثه غساله ميرود يعنى سه غسل ميت كه غساله است « غساله صفت است نه مضاف اليه » ميرود كنايه از مردن است نهايت خصوص غسل را ذكر كرده چون قافيه لاله و دلاله و بنگاله و ساله است براى مردن چيزى كه مناسبت با قافيه باشد جز غساله نيست ، اينست آنچه ظاهر از اين است اگر غير اين بخوانند ببافند و عرفان بافى كنند تفسير ما لا يرضى صاحبه خواهد بود ما هم در مقابل ميتوانيم ببافيم و چندين معنى كنيم و اما اين طفل يكشبه الخ . . . آن هم در همين غزل است و مقصودش شعر او است كه براى بنگاله فرستاده ، ميگويد تعجب است اين شعر كه در يك شب سروده