تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 293

مساهمون:

صرضوان اكبر إله ٢٩٣
باز آى كه باز باز بازى * گه گردى گاه هم درازى هر آنكس پرتوى دارد زير تابى تبى دارد * عجب دارم كه ديروز آمد و امشب شبى دارد من آن بالا بلندم كز دربستى نميگنجم * نه در رنجم نه در گنجم برون از هر دو در كنجم ديشب چه شبى بود كه نوروز بدش روز * نوروز بدش روز و بدش روز چو نوروز آسمان عرش كن و عرش بكن فرش و بناز * از كليم ار بدرائى تو و عرشت به دو غاز ديدم هلال را كه قد او خميده بود * پرسيدمش بگفت مگو نو رسيده بود
تلك عشرة كاملة ، براى نمونه همين بس است ، اگر معماگوئى فضل است و عرفانست فانا اول العارفين و گرنه عوام فريبى نكنيد عوام بيچاره را فريفتهء گفتارهاى مجمل نكنيد ، بيچاره‌ها را سرگرم الفاظ بىمعنى نكنيد علما را هم رمى به نفهمى ننمائيد كه شأن آنها اجل از اين است كه گرد لغز و معمى بگردند وقت عزيزشان را صرف كنند كه فلان شاعر جفنك‌گو چه گفته اينها نه دين است و نه عرفان فرداى قيامت از شما سؤال نخواهند كرد كه معنى فلان شعر حافظ يا شاعر ديگر چيست پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم فرمود : ان اللّه بنهيكم عن القيل و القال ، يعنى فلان چنين گفته و فلان چنان اين اولا و اما ثانيا : اينها كه شما معما فرض كرديد از بىسوادى شما است و الا معما نيست . اما شعر اول معلوم است كه كشتى نشستگانيم است و اين غزل را براى شاه گفته در مقام اظهار طمع و تقاضاى كرم ، يعنى ما خود را
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 293 | الشيخ محمد جواد الخراساني