كانكس كه پخته شدمى چون ارغوان گرفت * تا بدامن ننشيند ز نسيمت گردى
سيل خيز از نظرم رهگذرى نيست كه نيست * از حياى لب شيرين تو اى چشمه نوش
غرق آب عرق اكنون شكرى نيست كه نيست * از وجود اينقدرم نام و نشان هست كه هست
ورنه از ضعف در آنجا اثرث نيست كه نيست * سرشك من كه ز طوفان نوح دست ببرد
ز لوح سينه نيارست نقش مهر تو شست * مردم ديده ز عكس رخ او در رخ او
عكس خود ديد گمان كرد كه مشگين خالى است * بعد از اينم نبود شائبه در جوهر فرد
كه دهان تو بدين نكته خوش استدلالى است * پيش رفتار تو پا بر نگرفت از خجلت
سرو سركش كه بناز از قدوقامت بر خواست * ايمجلسيان سوز دل حافظ مسكين
از شمع بپرسيد كه در سوز و گداز است * گل بر رخ مشگين تو تا لطف عرق ديد
در آتش عشق از غم دل غرق گلاب است * در دير مغان آمد يارم قدحى بر دست
مست از مى و ميخواران از نرگس مستش مست * در نعل سمند او شكل منه نو پيدا
وز قد بلند او بالاى صنوبر پست * آخر بچه گويم هست از خود خبرم چون نيست
وز بهر چگويم نيست باوى نظرم چون هست * گر غاليه خوشبو گشت در كيبوى او پيچيد
البدعة والتحرف يا آئين تصوف (فارسى) — صفحة رضوان اكبر إله 282
مساهمون: الشيخ محمد جواد الخراساني
صرضوان اكبر إله ٢٨٢