كه چو بنده كمتر افتد بمباركى غلامى
آرى اينجا پير را كيميا فروش خوانده و جاى ديگر شاه را . گويد :
آنان كه خاك را به نظر كيميا كنند * آيا شود كه گوشه چشمى بما كنند
پيراهنى كه آيد از او بوى يوسفم * ترسم برادران غيورش قبا كنند
يعنى ميترسم كه رقيبان او را به من نگذارند .
بگذر بكوى ميكده تا زمرهء حضور * اوقات خود ز بهر تو صرف دعا كنند
پنهان ز حاسدان بخودم خوان كه منعمان * خبر نهان براى رضاى خدا كنند
حافظ دوام وصل ميسر نميشود * شاهان كم التفات به حال گدا كنند
اين غزل پر واضح است كه خطابش بشاه است ولى خيلى شگفتآور است كه بعضى از سلسله نعمتيه براى بزرك كردن نعمت اللّه ولى گفتهاند كه حافظ اين غزل را بنام نعمت اللّه گفته چون او گفته . مائيم خاكرا به نظر كيميا كنيم ، و گفتهاند كه حافظ از مريدان وى بود ، و اين معنى بسيار غلط است زيرا كه حافظ از قلندريه است چنانچه تصريحاتش گذشت و قلندريه موافقتر با نقشبنديهاند بعلاوه خود نسبت دهنده نيز اعتراف كرده كه حافظ نزد ميرسيد شريف تلمذ نموده و هم اعتراف كرده به آنكه مير از نقشبنديه بود بعلاوه آنكه از ابيات اين غزل هيچ تناسب خطاى با نعمت اللّه كه خود را پير وقت ميدانسته ندارد ، خوشزه اين است كه بعضى ديگر كه حافظنامه نوشتهاند گفته است حافظ اين غزل را بر رد نعمت اللّه گفته ، و بر سبيل طعنه و طنز كه او چنان ادعاى بزرك كرده و بيت بعدش نيز شاهد است :
دردم نهفته به ز طبيبان مدعى * باشد كه از خزانهء غيبم دوا كنند